شمارهٔ ۸۹۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازهٔ او راست قامت و خوب چهره نیست. او از درد و درد دل خود میگوید، شب و ستارهها را به نشانهٔ غم و افسردگی خود توصیف میکند. از گریههایش رازهای قلبش فاش میشود و به زیبایی معشوقش که با یک غمزه میتواند درد او را تسکین دهد، اشاره میکند. همچنین به خوشیهای حال و فراغت از غمهای گذشته و آینده میپردازد و در انتها به کمگویی و ارزش کلام اشاره میکند.
بی منت کس راست نشد زان قد و بالاجز کار من المنة لله تعالی
هوش مصنوعی: هیچکس بهخاطر قامت و جذبهی خود به من کمک نکرد، جز اینکه من فقط به لطف و رحمت خداوند متکی هستم.
بالای سرم شب نه سپهر است و ستارهبا دود دلم رفته شررهاست به بالا
هوش مصنوعی: در بالای سرم شب، نه آسمان و ستارهای وجود دارد، بلکه با غم و دودی که در دل دارم، شعلههایی در فضا به پرواز درآمدهاند.
از گریه شد اسرار دلم فاش چو من کیسترسوا شده ای دیده خون از مژه پالا
هوش مصنوعی: از گریههای من رازهای دلم فاش شد. حالا کیست که رسواییاش را ببیند، در حالی که اشک از چشمانم میریزد؟
از نرگس خونریز تو یک غمزه بسنده ستزنهار به خونریزی ما دست میالا
هوش مصنوعی: از نگاه زیبای تو حتی یک غمزه برای ما کافی است. شنابان، لطفاً به خونریزی و آسیب رساندن به ما ادامه نده.
گفتم به لبت کز تو بود اهل طلب راامکان نعم، خنده زنان گفت که لالا
هوش مصنوعی: به او گفتم که وجود تو برای جویندگان نعمتها امکان فراهم میکند، اما او به شوخی و خنده جواب داد که نه، اینطور نیست.
داریم فراغ از غم مستقبل و ماضیخوش می گذرانیم به دیدار تو حالا
هوش مصنوعی: ما حالا بیخیال غمهای گذشته و آینده، خوشی را در دیدار تو سپری میکنیم.
جامی ز کساد سخن خویش چه رنجیکم گوی که باشد ز کمی قیمت کالا
هوش مصنوعی: اگر سخن خود را کم و کساد بگویی، از این کار چه دردی به خود بزنید؟ زیرا کم بودن گفتار، ارزشی ندارد و باعث کاهش قیمت کلام خواهد شد.