شمارهٔ ۸۹۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر با احساساتی عمیق از درد و لذت عشق صحبت میکند و به زیبایی محبوب خود اشاره میکند. او حس میکند که عشق او را از خود بیخود کرده و در حیرت از عقل و درک خود است. همچنین به خداوند به عنوان تنها کسی که میتواند به او در این احساسات کمک کند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ارزش و فضیلت عشق اشاره کرده و از علم و دانش و فضلا نیز سخن میگوید.
عشق جانان نهاد خوان بلاای جگرخوارگان صلاست صلا
هوش مصنوعی: عشق محبوب، سفرهای از سختیها را آماده کرده است. ای کسانی که دلتان به درد آمده، سخن بگویید و فریاد بزنید.
گر نگوید جواب بوسه بلیزان بلا شیوه قانعیم به لا
هوش مصنوعی: اگر به بوسهام پاسخ مثبت ندهد، از آن بلا راضی هستیم به همین لاک سنتی.
خط بر آیینه رخش زنگی ستکه دل و دیده را ازوست جلا
هوش مصنوعی: خطی که بر چهره زیبا نقش بسته، همچون زنگاری است که دل و چشم را جلا میدهد.
با خیالش من از میان رفتمصار منی خیاله بدلا
هوش مصنوعی: با تصور او از خودم عبور کردم و او مرا به حالتی دیگر تبدیل کرد.
حیرت عشق راه عقلم زدارشدونی معاشرالعقلا
هوش مصنوعی: عشق مرا به حیرت انداخته و حتی عقل من را به چالش کشیده است، ای جمع فرزندان عقل!
چاره کار من که داند ساختجز خدا عز شانه و علا
هوش مصنوعی: کسی جز خداوند نمیداند که درمان مشکل من چیست.
فضل جامی بس این قدر که کندخوشه چینی ز خرمن فضلا
هوش مصنوعی: فضل به اندازهای است که میتواند از خرمن دانش و فضیلتها خوشهچینی کند.