شمارهٔ ۹۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و ظرافت موجودی میپردازد که آن را به سرو راستین و گل تشبیه میکند. شاعر به او میگوید که تو از جنس آب و خاک نیستی و نمیتوانی از تبار جن و انس باشی. به ظرافت او اشاره میکند و او را نازکتر از برگ سمن میداند. همچنین شاعر به دشواری توصیف زیباییاش اشاره میکند و میگوید که هر چه در خیال اوست، کمتر از زیبایی واقعی اوست. در ادامه، شاعر از احساس درد و اشک خونین خود سخن میگوید و از رفتن سوار و تاثیر آن بر صبر و خردش مینالد. او در نهایت به سمت محبوبش میرود و از او میخواهد که دستش را بگیرد و درباره رفتار او سئوال میکند که چرا دلش را از دست داده است. محبوب نیز با عشوهای به او میگوید که در پی او است.
ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهادهایدی تازه گل که پرده ز عارض گشادهای
هوش مصنوعی: ای سرو راستین که با کلاهی نامناسب بر سر داری، ای گل تازهای که پردهات را از روی صورت کنار زدهای.
از جنس آب و خاک نیی از چه گوهریوز نوع جن و انس نیی وز که زادهای
هوش مصنوعی: تو از آب و خاک ساخته شدهای و نباید به خود ببالید که از چه سنگ قیمتی هستی. تو نه از جن هستی و نه از انس، پس معلوم است که چطور به وجود آمدهای.
نازکتری ز برگ سمن ورنه گفتمیبر شکل سرو ریخته از سیم سادهای
هوش مصنوعی: اگر نازکی برگ سمن را نداشتم، میتوانستم بگویم که سیمی که به شکل سرو ریخته شده، از آن نازکتر است.
وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیالکز هرچه در خیال من آید زیادهای
هوش مصنوعی: چطور میتوانم تو را آنطور که هستی توصیف کنم، وقتی که تصور من از تو بسیار فراتر از آنچه هستی میرود؟
رفت آن سوار و صبر و خرد در رکاب اوای اشک خون گرفته تو چون ایستادهای
هوش مصنوعی: سوار از راه رفت و دیگر صبر و عقل در کنار او نیست. ای اشک خونین، چرا در جا ایستادهای؟
خود را میان راه فکندم به خشم گفتیک سو نشین چه در ره مردم فتادهای
هوش مصنوعی: خود را در میانهی راه انداختم و به خاطر خشمم، گفتم که کناری بنشین تا مردم نتوانند در این مسیر به مشکل بربخورند.
برخاستم که دست زنم در عنانش گفتزین سان چرا عنان دل از دست دادهای
هوش مصنوعی: برخاستم تا دستانم را به بند او افکنم، اما او گفت: چرا اینگونه کنترل دل خود را از دست دادهای؟
سر بر نشان پاش نهادم به عشوه گفتجامی برو چه در پی من سر نهادهای
هوش مصنوعی: سری بر پاهای او گذاشتم و او با ناز گفت: "جامی، چرا در پی من آمدهای؟"