شمارهٔ ۹۳۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از کوه باری که بر دلش نشسته و چشمه ساری که از آن میجوشد، سخن میگوید که نماد احساسات اوست. لالهزار گرداگردش نمایانگر زخمهای عاطفی اوست. او امیدوار است روزی به تماشای این لالهزار برود و از ترس اینکه مبادا غباری بر دامن معشوق بنشیند، نگران است. آرزوی او بوسهای از معشوق است و عشقش همچنان او را به سمت او میکشاند. در نهایت، از زخمهای عشق و یادگاریهایی که از آن بر جا مانده، سخن میگوید و درخواست میکند که زخمهایش با مرهمی تسکین یابد.
مرا بر دل است از تو چون کوه باریوز آن کوه چشمم بود چشمه ساری
هوش مصنوعی: در دل من احساسی عمیق از محبت به تو وجود دارد، مانند کوهی که بارانی بر روی آن میبارد. از این کوه، چشمهای گوارا و زلال برای چشمهایم ترشح میشود.
وز آن چشمه سار است هر دم دمیدهز خون جگر گرد من لاله زاری
هوش مصنوعی: از آن چشمهی ساری که هر لحظه از خون دل من جاریست، دور و برم پر از گلهای لاله است.
چه باشد که روزی به عزم تماشافتد سوی این لاله زارت گذاری
هوش مصنوعی: شاید روزی به قصد تماشا به این گلزار زیبا بیایی.
نروبم رهت را به مژگان که ترسمنشیند به دامان پاکت غباری
هوش مصنوعی: چشمهای من به راهت را با دقت مینگرد، چرا که میترسم دامن پاکت به گرد و غباری آلوده شود.
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهمتو نی گوییم در جواب و من آری
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که تو روح او هستی و او از تو تنها بوسه میخواهد. اما تو در جوابش چیزی نمیگویی و او فقط میگوید "بله".
ز راه کرم پای بر دیده ام نهکه دارم به ره دیده اشکباری
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و محبتش، من ایستادهام و او را مینگرم، نه اینکه بخواهم با اشک و غم بر او بنازم.
به مرهم مداوا مکن زخم جامیکه باشد ز تیغ تواش یادگاری
هوش مصنوعی: زخمهایی که بر دل دارم از یاد تو بر جا ماندهاند، مانند نشانهای از تیغی که به جانم زدهای. بنابراین، جراحتهایم را با همین یاد تو درمان نکن.