شمارهٔ ۹۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از یاد شدن خود توسط محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که تنها آرزویش این است که محبوبش او را به خاطر بسپرد. او به زیبایی محبوب و احساس تنهایی خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق او فراتر از هر زیبایی در جهان است. شاعر در وصف عشقش هزار بوسه از آرزوی محبوبی میدهد و حسرت دیدار او را میکشد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که زیبایی محبوبش در نظرش هیچ همتایی ندارد و تمامی زیباییها از خاطرات او ناشی میشود. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که با زیبایی و عشوهگری خود دل او را نآشفت کند، چرا که در پس این زیباییها حقیقتی نهفته است.
شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایینداشتم من بیدل جز این تمنایی
هوش مصنوعی: شنیدهام که در جایی از من صحبت کردهای، اما من تنها آرزوی قلبیام نبودن درد و دلهایی است که به یاد تو داشتهام.
کجا کند چو تویی یاد چون منی هیهاتهمی پزم پی تسکین خویش سودایی
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی را مانند تو یافت؟ یاد تو برای من همیشه زنده است. هیهات، من تنها به دنبال آرامش خودم هستم و به همین دلیل بیتابم.
هزار بوسه زنم ز آرزوی پابوستچو در ره تو نشان یابم از کف پایی
هوش مصنوعی: من هزار بار بوسه میزنم به آرزوی پاهای تو، وقتی که در راه تو نشانهای از قدمهای تو ببینم.
دلم ز هر دو جهان در غمت ازان یکتاستکه در زمانه نداری به حسن همتایی
هوش مصنوعی: دل من فقط به خاطر غم تو درد میکشد، چون در این دنیا هیچکس را به زیبایی و بزرگی نفس تو نمیبینم.
هزار سرو و گل از باغ خاطرم رسته ستز فکر قامت و رخسار سرو بالایی
هوش مصنوعی: در ذهنم تصاویری از هزاران سرو و گل شکل گرفته که این زیباییها به خاطر اندیشهام در مورد قامت و چهرهی آن سرو بلند قامت است.
نه رنج خار و نه تشویش باغبان شب و روزبه دیده دل و جان می کنم تماشایی
هوش مصنوعی: نه زحمتی از خارها و نه نگرانی از باغبان؛ من هر لحظه با دل و جان به تماشای زیباییها میپردازم.
مده به عشوه صورت عنان دل جامیکه هست در پس این پرده صورت آرایی
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیتهای ظاهری دل نبند، زیرا آنچه در پس این زیبایی وجود دارد، ممکن است چیزی غیر از آنچه به نظر میرسد، باشد.