شمارهٔ ۹۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و رنجی که تحمل میکند، صحبت میکند و از معشوق میخواهد که به حال او رحم کند. او بیان میکند که دلش به خاطر عشق به معشوق در عذابی شدید است و حاضر است دردهای بیشتری را تحمل کند. شاعر همچنین از نبودن در مکان معشوق ناراحت است ولی از اینکه او در دلش جا دارد، شاکر است. او با اشاره به تلاش دیگران برای رسیدن به مقصود خود، به اشکریزی و انتظارش در مسیر معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به او توجه کند.
گر بدانی که چها می کشم از درد جداییبه خدا با همه بیرحمی خود رحم نمایی
هوش مصنوعی: اگر بدانی که چقدر از درد جدایی رنج میبرم، به خدا، حتی با بیرحمی که داری، به من رحم خواهی کرد.
درد پرورد توام، من که و اندیشه درمانکاش صد درد دگر بر سر هر درد فزایی
هوش مصنوعی: من از دردی که خودت به من دادهای رنج میبرم و آرزو میکنم که ای کاش به جای این درد، دردهای دیگری نیز به آن اضافه شود.
دل بی حاصل ما را برت ای شوخ چه قیمتکه به یک عشوه اگر خواهی ازین صد بربایی
هوش مصنوعی: دل بیقرار ما برای تو چه ارزشی دارد، ای نازکنواز؟ که با یک اشاره میتوانی از ما صد دل را هم بربایی.
گرچه ما را نبود جای به خاک سر کویتشکر باری که تو جا کرده درون دل مایی
هوش مصنوعی: هرچند ما در کنار خاک سر کویت جایی نداریم، اما شکر میگوییم که تو در دل ما جا گرفتهای.
دل نه زانسان به کمند تو گرفتار شد ای جانکه توان داشت به تدبیر خرد چشم رهایی
هوش مصنوعی: دل من به دام تو نیفتاده است، ای محبوب، زیرا که عقل و فهم مرا یاری میکند تا راهی برای رهایی بیابم.
بامدادان همه کس در پی مقصودی و جامیاشکریزان به سر کوی تو تا کی بدر آیی
هوش مصنوعی: در صبحگاهان، هر کسی به دنبال هدفی است و با دلی پر از اشک به سمت کوی تو میآید. چقدر منتظر خواهی ماند تا برآیی؟