شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار غم و درد ناشی از عشق را به تصویر میکشد. او میگوید که آهش بدون دود و غم ناشی از عشق نیست و در دلش نیز شعلهای از سوز و گداز وجود دارد. هر شب با دلی خالی به در عشق معشوق میرود و احساس میکند که به جز عشق او چیزی نمیتواند به او کمک کند. او اشاره میکند که اگرچه در شهر زیبا رویان زیادی وجود دارند، هیچکدام به اندازه معشوقش دلربا و جذاب نیستند. شاعر به زیباییهای معشوقش به عنوان تیر و تیغ و سنان اشاره میکند و میگوید که هیچ زیبایی نمیتواند با او برابر باشد. در پایان، او به زیبایی و نور چهره معشوق اشاره میکند و تبریز را به عنوان مکانی ویژه برای عشق و زیبایی معرفی مینماید.
بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیستوز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست
هوش مصنوعی: لبهایم نالهای نمی کنند که بویی از غم نداشته باشد و دل من هم دودی نمیافزاید که نشانی از شعلههای سرکش نداشته باشد.
هر شب آیم بر درت دست تهی آویختهمفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست
هوش مصنوعی: هر شب به در خانهات میآیم، با دستانی خالی و ناتوان. دیگر هیچ امیدی به داشتن تو در دستم نیست و این حال و روز من در عشق تو به حدی رسیده که نمیتوانم بیشتر از این انتظار داشته باشم.
کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کردزور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست
هوش مصنوعی: کسی که به کوه کار میکند، دلش را به عشق و اوج گرفتن میکشد، اما قدرت این پرواز در دل پرویز وجود ندارد.
خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یکچون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست
هوش مصنوعی: در شهر افراد زیبا و خوشسیما زیاد هستند، اما هیچیک از آنها به اندازه تو دارای گفتار دلنشین، رفتار محبتآمیز و جذابیت خاص نیستند.
غمزه ات تیر است و چشمت تیغ و مژگانت سنانهیچ خوبی را چو تو بازار خوبی تیز نیست
هوش مصنوعی: نگاه و خندهی تو مانند تیر و تیغ است و مژههایت مثل دندانههای نیزه؛ هیچ چیز به زیبایی تو در بازار خوبان پیدا نمیشود.
در حریم باغ کم یابند چون رویت گلیورگلی یابند گردش سنبل نوخیز نیست
هوش مصنوعی: در باغ، به ندرت موجوداتی مانند تو پیدا میشوند. اگر هم گل یا گیاهی پیدا شود، تازگی و زیبایی تو را ندارد.
گو به چشم خود که پرهیزد ز خون مردمانمردم بیمار را چیزی به از پرهیز نیست
هوش مصنوعی: به چشم خود نگاه کن که چطور از خون انسانها دوری میکند. برای انسانهای بیمار، هیچ چیز به اندازه پرهیز و احتیاط مهم نیست.
هیچ بادی چون صبا کز زلف افشاند غباردر مشام ما عبیرآمیز و عنبر بیز نیست
هوش مصنوعی: هیچ بادی مانند باد صبا نیست که با خود عطر و بوی خوش زلف محبوب را بیاورد و در دل ما آرامش و خوشحالی ایجاد کند.
تا به نور طلعت ای مه شمس تبریز آمدیقبله جامی چو مولانا بجز تبریز نیست
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زیبایی و روشنی حضورت به اینجا آمدی، مانند خورشید که چهرهاش روشن است، هیچ جایی جز تبریز ارزش توجه و ارزشمندی ندارد.