شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی است که به او علاقهمند است. شاعر از رنگ و بوی خاص او سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز را به او نمیدهد. احساسات عمیق و دردناک به خاطر دوری او و زیباییاش را توصیف میکند. همچنین، شاعر از حسرت و علاقه به تماشای چهره محبوبش مینویسد و ابراز میکند که عشق او باعث رنج و درد دلش شده است. در کل، این شعر بروز عشق و اشتیاق عمیق نسبت به معشوق را به تصویر میکشد.
ای سنبل مشکین زده سر از گل رویتندهم به همه ساده رخان یک سر مویت
هوش مصنوعی: ای سنبل سیاهپوش، زیبایی تو را بر گلها نمیگذارم و موی تو را به همه چهرههای ساده نمیدهم.
از مشک کشم درد سر این بس که دهد بادبویی به مشامم ز خط غالیه بویت
هوش مصنوعی: من از خوشبویی مشک رنج میبرم، چرا که نسیم بوی عطر تو را به مشامم میرساند و یادآور خط زیبایت میشود.
هرگز ز تماشای تو خرسند نگشتمبنشین که زمانی نگرم سیر به رویت
هوش مصنوعی: هیچگاه از دیدن تو راضی نشدهام، پس در کنارم بنشین چرا که زمانی هست که به آرامی به چهرهات نگاه کنم.
خوش آنکه نشینم به تو تنها ز رقیبانتو حال بدم بینی من روی نکویت
هوش مصنوعی: خوشا به حالی که بتوانم به تنهایی در کنار تو بنشینم، بدون اینکه رقیبان تو را ببینم. در این حالت تو حال بد من را میبینی و زیباییات را به من نشان میدهی.
خونین کفنان بس که به دل داغ تو خیزنددر حشر شود لاله ستانی سر کویت
هوش مصنوعی: در روز قیامت، افرادی که برای تو غمگین و آسیبدیده هستند، به وضوح سوگواری خواهند کرد و در کنار کوی تو، گلهای لاله به نشانه یاد تو شکوفا خواهند شد.
گر زانکه بجویی دل ما را نه غریب استهر چند که آزار غریبان شده خویت
هوش مصنوعی: اگر بخواهی دل ما را به دست آوری، این کار عجیبی نیست، هرچند که اذیت کردن غریبهها به خودت برگشته است.
شد هر شکن زلف تو قلاب محبتچون خاطر جامی نکند میل به سویت
هوش مصنوعی: هر تیری که از زلف تو برخیزد، دام عشق شده است و دل من به هیچچیز جز تو تمایل ندارد.