شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار احساس عشق و انتظار خود را به تصویر میکشد. او از زیبایی و عظمت معشوقهاش سخن میگوید و میگوید که حتی در میان بلاها و مشکلات هم از او جز شکر و قدردانی نخواهد گفت. او احساس میکند که سایه لطف معشوقه در زندگیاش کافی است و هیچ کمبودی ندارد. شاعر همچنین به آرزوهایش اشاره میکند و میگوید که بهشت نیز نمیتواند او را راضی کند اگر تنها نباشد و معشوقهاش در کنار او نباشد. در نهایت، او با بیقراری و اشتیاق نشان میدهد که در انتظار وصال معشوق است و میخواهد از میوه محبت او بهرهمند شود.
ز آفتاب به رشکم که زیر پای تو افتدز سایه نیز که چون زلف در قفای تو افتد
هوش مصنوعی: از تابش آفتاب حسادت میکنم که اگر زیر پای تو بیافتد، همچنین از سایهای که مانند زلفهای تو به دنبال تو بیفتد.
به هر بلا رسد از تو غیر شکر نگویممرا عطاست بلایی که از برای تو افتد
هوش مصنوعی: هر دشواری و مصیبت که برایم پیش بیاید، تنها از تو سپاسگزاری میکنم. هر بلایی که به خاطر تو بر من نازل شود، در حقیقت عطا و نعمت است.
به چتر شاه کجا سر درآورم که به فرقمبس است سایه لطفی که از گدای تو افتد
هوش مصنوعی: کجا میتوانم زیر چتر پادشاهی پناه بگیرم، در حالی که همین که سایهی لطف تو بر سرم بیفتد، برایم کافی است؟
ز خاک سرو بروید ز سرو دل چو صنوبرچو سایه در رهی از قد دلربای تو افتد
هوش مصنوعی: از زمین، سرو جوانه میزند و دل من مانند موهایی که در نسیم میرقصند، شاداب است. در راه تو همچون سایهای که از زیبایی و جذابیت تو میافتد، روزگار میگذرد.
اگر بهشت بود خاطرم قرار نگیردبه خانه ای که نه همسایه سرای تو افتد
هوش مصنوعی: اگر بهشت هم باشد، دل من آرام نخواهد گرفت در خانهای که همسایهاش به یاد تو نباشد.
ز سینه کرده سپر چشم انتظار به راهمبود که بر سپرم ناوک جفای توافتد
هوش مصنوعی: از دل سپر ساختهام و چشم به راه هستم، که مبادا تیر بیوفایی تو بر سپرم فرود آید.
بود ز نخل سخن میوه ریز خامه جامیامیدواری آن را که آن خورای تو افتد
هوش مصنوعی: از درختی که به ثمر رسیده، سخنی به وجود آمده است که مانند میوهای خام به نظر میرسد. این سخن برای کسی است که امید دارد این جام پر از شادی و خوشبختی به او برسد.