شمارهٔ ۲۵۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از تنهایی و عذاب قلبی شاعر است. او احساس میکند که خانهاش از حضور عشق و دوستی خالی است و خود را دیوانه و بیگانه با جهان پیرامون میداند. شاعر به یاد محبوب خود و گم شدن در غم هجران میافتد و از تاریکی این دوری رنج میبرد. او آرزو دارد که همچون پروانهای باشد که از شمع فاصله گرفته و به جستجوی گرما و روشنی بپردازد. همچنین، او به درد وداع و فراق اشاره میکند و از عشق به عنوان یک جواهر گرانبها یاد میکند که او از داشتن آن محروم است. در نهایت، او به میخانه و مستی به عنوان راهی برای فرار از غم و ناراحتیاش اشاره میکند.
خالیست ازان رشک پری خانه ام امروززنجیر بیارید که دیوانه ام امروز
هوش مصنوعی: خانهام امروز از حسد پری خالی است، پس زنجیر بیاورید چون امروز دیوانهام.
تسکین مدهیدم که تو را یار و ندیمیمخیزید که من از همه بیگانه ام امروز
هوش مصنوعی: نمیخواهم آرامش بدم به تو که من با کسی در ارتباط نیستم. بلند شو که امروز من از همه کس دور هستم.
شاید که به یک سو شوم از دایره جمعکز شمع جدامانده چو پروانه ام امروز
هوش مصنوعی: شاید امروز از جمع دیگران جدا شوم، مثل پروانهای که دور از شمع است.
تا بو که برآید سخن او به زبانیازهر طرفی گوش به افسانه ام امروز
هوش مصنوعی: امروز منتظرم که صحبتهای او را بشنوم و همه جا به داستان من گوش میدهند.
خانه چه کنم بی رخش ای زلزله حجربرسرفکن این کلبه ویرانه ام امروز
هوش مصنوعی: ای زمین لرزه، چه کنم با این خانه بدون چهرهات؟ این کلبه ویرانهام را امروز با خشونت ویران کن.
باشدکه ز تاریکی هجرم برهانیآتش فکن ای آه به کاشانه ام امروز
هوش مصنوعی: باشد که مرا از تاریکی جدایی نجات دهی، ای آه، امروز آتش جگرسوزی را به خانهام بیفکن.
صد دانه گوهر ز مژه چون نفشانممحروم ازان گوهر یکدانه ام امروز
هوش مصنوعی: امروز اگرچه از صد دانه گوهر که از چشمانم میریزد محرومم، اما یک دانه از آن گوهر را هم ندارم.
هجران دهدم ساغر پر زهر هماناکز خم فلک پر شده پیمانه ام امروز
هوش مصنوعی: من از جدایی، جامی پر از زهر به دست میگیرم، چون امروز پیمانهام از چرخ فلک پر شده است.
بی مستی و بیهوشی ازین غم نرهم بازجامی بنما راه به میخانه ام امروز
هوش مصنوعی: این غم و اندوه من را به حالت بیهوشی و مستی نمیبرد. به من یک جام نشان بده و امروز مرا به میخانهام ببر.