شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و از دل میخواهد که با عشق معشوق، زندگی را پر از شوق و نشاط کند. او از باد بهاری میخواهد که عطر گلها را بیاورد و علم و فضل را در دلها پراکنده کند. شاعر میگوید که وصف زیبایی عشق یکتا و بینظیر است و نمیتوان آن را در دلهای پر از تردید جا داد. او همچنین از ادیب میخواهد که جرم عشق او را نادیده بگیرد و سوز عشقش را به آتش تبدیل کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که چهرهاش را نشان دهد تا از این انتظار رهایی یابد و تأکید میکند که کار عشق بدون زحمت نیست و باید مزد آن را به خداوند سپرد.
ای دل متاع جان به لب لعل یار بخشنقد خرد به جام می خوشگوار بخش
هوش مصنوعی: ای دل، جانت را در ازای لبهای خوش رنگ یار بده و به جای آن، خرد را به مانند می خوشگوار تقدیم کن.
آورد باد بوی بهار از چمن چو گلاوراق علم و فضل به باد بهار بخش
هوش مصنوعی: باد بهاری عطر و بوی خوش زندهدلانه را از باغ به همراه میآورد، مانند گلی که برگههای دانش و فضیلت را به نسیم بهار تقدیم میکند.
وصف جمال عشق یکی و یگانگیستحاشا که جا کند به دلی با هزار بخش
هوش مصنوعی: جمال عشق یکی و یگانه است و نمیتواند در دلی که به هزار قسمت تقسیم شده جا بگیرد.
من عذر جرم عشق نمی خواهم ای ادیبجرم مرا به ساقی مشکین عذار بخش
هوش مصنوعی: من از تو نمیخواهم که به خاطر عشق من عذرخواهی کنی، ای دانشمند. بلکه میخواهم که گناه من را به ساقی با سیاهی مو ببخشی.
سوزان ز خامی خودم ای عشق پخته کاراین خام را ز آتش خود یک شرار بخش
هوش مصنوعی: ای عشق، به خاطر نادانی و بیتجربگی خودم در آتش عشق سوختهام. اکنون تو که پخته و باتجربهای، از آتش وجود خودت به من جانی تازه بده و مرا از این خامی نجات بده.
بنمای رخ که منتظر جان سپردنمجان مرا خلاصی ازین انتظار بخش
هوش مصنوعی: روی خود را به من نشان بده، زیرا من در انتظار تو جان میسپارم. حضور تو میتواند مرا از این انتظار بیپایان رهایی بخشد.
جامی به مزد کار نه عشق است کار کنپس مزد کار را به خداوند کار بخش
هوش مصنوعی: برای این که پاداش کار را دریافت کنی، باید جدی و با انگیزه کار کنی؛ عشق به کار کافی نیست. پس در نهایت پاداش زحماتت به خداوند تعلق میگیرد.