شمارهٔ ۴۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود صحبت میکند و بیان میکند که قلبش پر از آتش عشق است. او به معشوق خود مینگرد و خود را غرق در حسرت دوری از او مییابد. شاعر معتقد است که گریه به خاطر عشق گناهی ندارد، اما در عین حال احساس میکند که با دوری از معشوق، خود را به گناه آلوده کرده است. شاعر از خستگیهای روحی و دلآشفتگیهای خود سخن میگوید و میخواهد جایی برای خود در کنار معشوق داشته باشد، حتی اگر این به قیمت از دست دادن مقام و جاهش باشد. در انتها، او میخواهد راز عشقش را بیان کند، اما احساس میکند که باید این راز را مخفی نگه دارد.
من که از سوز دل غمزده گشتم همه آهبین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه
هوش مصنوعی: من به خاطر درد دل و غمهایی که دارم، دیگر نمیتوانم آرامش داشته باشم و وقتی آه میکشم، همه میتوانند غم من را احساس کنند. این حال و روز من به مانند چتری سیاه از دود دل پر از ناراحتیام است.
گریه گویند گناه است ز شوق رخ خوبچند دور از تو بود دیده من غرق گناه
هوش مصنوعی: میگویند که اشک ریختن کار نادرستی است، اما من به خاطر عشق و زیباییات چنان دور از تو بودم که چشمانم پر از گناه شده است.
خاطر از مشغله خسته دلان رنجه مدارپادشا را نبود چاره ز غوغای سپاه
هوش مصنوعی: دلهای خسته و ناراحت را بیشتر ناراحت نکن، زیرا پادشاه در میانهٔ هرج و مرج سپاه، راهی برای نجات ندارد.
کرده ام جای به سر خاک کف پای تو راجای آن دارد اگر سرکشم از افسر جاه
هوش مصنوعی: به خاطر تو، مقام و ارزش خاک زیر پای تو برای من از هر چیز دیگری بیشتر است. اگر هم به خاطر موقعیتم مغرور شوم، باز هم این حقیقت را فراموش نمیکنم.
سرو را زیب قبا کنی و بس فتنه که خاستوای اگر بر سر آن برشکنی طرف کلاه
هوش مصنوعی: اگر درخت سرو را به زیبایی و با دقت بیارایی و در عین حال از فتنههایی که به وجود میآید غافل نشوی، وای بر تو اگر در هنگام این زیبایی، آن را از ریشه نابود کنی.
دل ما را کنی از لطف دو رخ بسته خویشکس ندارد دل درویش بدین لطف نگاه
هوش مصنوعی: دل ما را با زیباییهای دو چهرهات تسخیر کردی، هیچ کس مانند درویش نیست که با این لطف و محبت به او نگاه کنند.
نیست کس محرم راز دهنش بر ذقنشلب بنه جامی و این راز فروگوی به چاه
هوش مصنوعی: هیچ کس رازی از دلش با او محرم نیست. دهنش را بپوشان و جامی به او بده تا این راز را در چاه بگوید.