شمارهٔ ۴۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به تمایل و عشق شدید شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که توجهی به او داشته باشد و از تنهایی و دوریاش شکایت میکند. او خود را به عنوان غلام معشوقش معرفی میکند و احساس میکند که معشوق به او توجهی ندارد. همچنین شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که چرا معشوق در کنار او نیست. در کل، این اشعار حاکی از اضطراب و اشتیاق عاطفی شیرین و دردناک شاعر نسبت به معشوق است.
چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نییکه جز به جانب اغیار تیزگام نیی
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای ندارد که از کبک خوشحالتر باشی، اگر تنها به سمت دیگران حرکت کنی و خودت را دور نگهداری.
به حسن ماه تمامی ندانمت ز چه رویچو ماه نوبه من کم ز کم تمام نیی
هوش مصنوعی: من نمیدانم زیباییات چه انگیزهای دارد، اما همچون ماه کامل، تو نیز از دریافت همه زیباییها کم داری.
به هم مقامی عشاق می کنی آهنگچه موجب است که با من درین مقام نیی
هوش مصنوعی: عشاق را در یک سطح و مقام قرار میدهی، ولی چرا تو در این وضعیت با من نیستی؟
منم غلام تو ای پادشاه کشور حسنچه شد که ملتفت حال این غلام نیی
هوش مصنوعی: من خادم تو هستم ای پادشاه زیبایی، چرا توجهی به حال این خادم ندارید؟
سزد چو آهوی وحشی که رو نهم در دشتچنین که با من از خود رمیده رام نیی
هوش مصنوعی: من به دشت میروم و خود را در آنجا رها میکنم به گونهای که همچون آهوی وحشی، از هر چیز دوری کنم. با من برقراری وجود ندارد و تنها احساس تنهایی و بیکسی میکنم.
مرا چه چشم علیک از لب گهربارتچو تو ز سنگدلی گوش بر سلام نیی
هوش مصنوعی: مرا چه نیازی به نگاه تو از لبهای گرانبهات دارم، وقتی تو به خاطر سنگدلیات حتی به سلام من هم گوش نمیدهی.
ز جام می کنی اعراض جامیا گوییز سلک جمع مریدان پیر جام نیی
هوش مصنوعی: از پیاله می دوری، گویی در میان جمع دوستان، تو از سرشت و ذات پیر میخواره بیخبری.