شمارهٔ ۴۷۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ احساس ناکامی و درد جدایی از محبوب است. شاعر از بیتوجهی معشوق به خود شکایت میکند و میگوید که هرگز به زحمات و احساسات عاشقان توجه نمیکند. او به معشوق میگوید که چه کار زشتی است که به هیچ یک از بندگان خدا رحم نمیکند و به نیازهای آنها نمینگرد. همچنین شاعر به این نکته اشاره میکند که بخشی از خواستهها و محبتهایی که برای رسیدن به معشوق فرستاده میشود، نادیده گرفته میشود و در نهایت، این بیتوجهی معشوق موجب درد و رنج عاشقان شده است. در مجموع، این شعر بیانگر مصیبت عشق و بیاعتنایی محبوب به دلدادگانش است.
زما همی گذری و به ما نمی نگریچه جرم رفت و جنایت چرا نمی نگری
هوش مصنوعی: تو از کنار من میگذری و به من توجهی نمیکنی، نمیدانم چه خطا یا جفا کردهام که اینگونه مرا نادیده میگیری.
ز جور آنکه قفا سوی ما کنی و رویهمی کنیم فغان وز قفا نمی نگری
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم تو که به ما پشت میکنی و فریاد میزنی، غمگینیم و از آنجا که به ما توجه نمیکنی، دلخوریم.
هزار سوخته دل از پی تو وای کنانچه شوخ چشم نگاری که وا نمی نگری
هوش مصنوعی: هزاران دل سوخته برای تو در حال فریاد زدن هستند، چه نگاه بازی داری که به آنها توجه نمیکنی.
چه کافری تو که هیچ از خدا نمی ترسیبه هیچ بنده برای خدا نمی نگری
هوش مصنوعی: شما چقدر بیباوری که نه از خدا هیچ ترسی داری و نه به هیچ یک از بندگان خدا توجه میکنی.
خوش است از نظر لطف شاه حال گداتو شاه حسنی و حال گدا نمی نگری
هوش مصنوعی: خوشحالی و لطف شاه باعث دلگرمی و شادابی گداست، در حالی که تو خود را در مقام شاه میدانی و حال گدا را نمینگری.
هزار جا سر راهت گرفته هرکس و توز ناز سوی کسان هیچ جا نمی نگری
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در مسیر زندگیات مانعتراشی میکنند، اما تو به خاطر ناز و خوشباوریات به هیچکس توجه نمیکنی.
به پیش پای تو جامی همی نهد سر خویشولی چه سود چو تو پیش پا نمی نگری
هوش مصنوعی: به خاطر تو، کسی جان خود را قربانی میکند و جامی را به دستان تو میگذارد، اما چه فایده دارد وقتی تو به آن توجهی نمیکنی و نگاهت به آن سمت نیست.