شمارهٔ ۴۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزو میکند که ای کاش در سر کوی محبوب خاک شود تا قدمهای معشوق بر او بیفتد. او دوست دارد که به جای انسان بودن، خاشاکی بیمقدار در کنار دوست باشد. شاعر بر پاکی محبوب تأکید میکند و از آلودگیهای خود ابراز ندامت مینماید. همچنین اشاره میکند که بختش برای شکار عشق مساعد شده و او نیز در دل این عشق قرار دارد. اگر اشکها و دردهایش او را ناتوان میکرد، همراه با آن آههایی که به آسمان فرستاده، در حال و هوای دیگری بود. در پایان، شاعر به این میاندیشد که اگر از شراب نمینوشید، همچنان در زمره رندان و بیپرواها قرار نمیگرفت.
ای کاش من برآن سر کو خاک بودمیتا پایمال آن بت چالاک بودمی
هوش مصنوعی: کاش من بر آن سر کوچه خاک بودم تا زیر پای آن معشوق زیبا و چابک له میشدم.
تا باد بردیم به سر کوی دوست کاشمردم نبودمی خس و خاشاک بودمی
هوش مصنوعی: به حالتی اشاره دارد که شخص آرزو میکند در جایی که محبوبش حضور دارد، وجود داشته باشد، حتی اگر به شکل بیارزش و بیاهمیت باشد. او آرزو میکند که به جای انسان بودن، از سر و کار با دنیا دل کنده و به حالت ساده و بیخبری از اوضاع برسد و فقط در کنار محبوبش باشد. این نشاندهندهی عشق عمیق و تسلیم در برابر محبت است.
پاک است یار و دامن پاکش گرفتمیز آلایش وجود خود ار پاک بودمی
هوش مصنوعی: یار من انسان پاکی است و من نیز دامن پاک او را از آلودگیهای وجود خود حفظ کردهام، اگر خود نیز پاک بودم.
روز شکارگر شدیم بخت سازگارمن نیز سر درآن خم فتراک بودمی
هوش مصنوعی: روز شکار فرا رسید و بخت من هم به خوبی با من همراه بود، به طوری که خودم نیز در آن لحظه در دام شکاری گرفتار شدم.
گر اشک دامنم نگرفتی ز ضعف تنهمراه آه رفته بر افلاک بودمی
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم به خاطر ضعف جسمی من تو را نرنجانده باشند، من با حسرت و اندوهی همراه میشدم که به آسمانها میرفت.
بایستیم به دست ازان زلف رشته ایتا من رفوگر جگر چاک بودمی
هوش مصنوعی: بیاییم به خاطر آن زلف که به صورت رشتهای درآمده، بایستیم تا من بتوانم جراحتهای دل را درمان کنم.
گر جرعه ای ز ساغر جامی نخوردمیکی رند و دردخواره و بیباک بودمی
هوش مصنوعی: اگر من حتی یک جرعه از میگساری ننوشته بودم، هرگز نمیتوانستم رند و بیپروا و دچار درد و رنج باشم.