شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و شیدایی عارفانه است. شاعر از عشق خود سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که عاشق است اما از آن نمیگوید. او خود را بیخود و غرق در عشق میداند، حتی بدون اینکه جام می در دست داشته باشد. از جوانب مختلف عشق و فانی شدن در آن سخن میگوید و خواستار جرعهای دیگر از ساقی است تا بیشتر در این عشق غرق شود و از افکار و پندارهای دنیوی رها شود. در نهایت، شاعر احساس میکند که میتواند از خود بیرون رود و به حقیقت عشق بپیوندد.
عاشقم اما نمی گویم کجابیخودم لیکن نمی دانم چرا
هوش مصنوعی: من عاشق هستم اما نمیگویم، نمیدانم چرا به این حالت دچار شدهام.
بیخودم زان می که آن را نیست جامعاشقم جایی که آنجا نیست جا
هوش مصنوعی: من بیدلیل عاشقم و در حالی که اهل میخوارگی نیستم، به جایی تعلق دارم که وجود ندارد و ناممکن است.
حبذا زان می که از یک جرعه ساختاز وجود خویشتن فانی مرا
هوش مصنوعی: چه خوب است که آن می، با یک جرعهای، من را از وجود خودم فانی کند.
ساقیا یک جرعه دیگر ببخشتا شوم فانی ز پندار فنا
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جرعه دیگر به من بده تا از اندیشههای زودگذر و فانی رها شوم و به حالتی فراموشی برسم.
چون ز پندار فنا فانی شومبرزنم سر از گریبان بقا
هوش مصنوعی: وقتی از اندیشههای زودگذر و فنا برخواهم گشت، بهطور کامل از دنیای باقی جدا میشوم.
عشق بازم با تو فارغ آمدهاز خیال غیر و پندار سوا
هوش مصنوعی: عشق دوباره با من است و از هر خیال دیگری و تفکرهای بیهوده آزاد شدهام.
بلکه من هم از میان بیرون رومجامی آسا با تو بگذارم تو را
هوش مصنوعی: من نیز از میان بیرون میآیم تا جامی با تو بگذارم.