شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعری به معشوق است. شاعر میگوید که در آغاز عشق، دلش را به عشق معشوق بسته و دل عشاق دیگر نیز در آرزوی او شکسته است. او از عبادت صادقانه عاشقان در برابر معشوق و زیباییهای او سخن میگوید و به توصیف درد و رنجی که از بندهای عشق متحمل شده، میپردازد. شاعر به قدرت و زیبایی معشوق اشاره میکند و خودش را به عنوان گدای او معرفی میکند. در انتها، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که عشقش مانند جامی پر از احساسات در ارتباط با معشوق باقی مانده است.
چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بستدل شکسته عشاق در هوای تو بست
هوش مصنوعی: چون که معمار ازلی، زیبایی دلفریب تو را طراحی کرد، دلهای شکستۀ عاشقان نیز در آرزوی تو گرفتار شدند.
پی عبادت صاحبدلان دوصد محراببه جلوه گاه بتان نعل بادپای تو بست
هوش مصنوعی: به خاطر عبادت بندگان خاص خدا، دوصد محراب در مکانهایی که بتها قرار دارند، به پای تو سجده کردهاند.
تنت ز بستن بند قبا گرفت آزارکدام سنگدل آن بند بر قبای تو بست
هوش مصنوعی: بدن تو از اینکه لباس را بر روی خود بستی، آسیب دیده است. کاش آن سنگدل که این لباس را بر تن تو انداخت، رنج تو را میدانست.
بشستم از نم مژگان روان چو کلک خیالبه لوح خاطر من صورتی به جای تو بست
هوش مصنوعی: چشمانم از اشک شسته شده و احساساتی مانند خیال در ذهنم نقش بستهاند، بهطوری که به جای تو، تصویری در ذهنم شکل گرفته است.
فتاد صدگره مشکلم به رشته جانبه هر گره که سر زلف مشکسای تو بست
هوش مصنوعی: مشکلات و پیچیدگیهای زندگیام، به مانند رشتهای از جانم به هم گره خورده است، و هر گرهی که به زلف زیبای تو مربوط میشود، به من یادآوری میکند که به آنها پیوند دارم.
شدم گدای تو بس تاجدار تخت نشینکه بر میان کمر خدمت گدای تو بست
هوش مصنوعی: من به خدمت تو آمدهام و خود را مانند گدایان دربار میدانم، حتی اگر تو شاهزادهای با تاج و تخت باشی، من با افتخار در خدمت تو هستم و کمربند خدمت را به دور خود بستهام.
ز طره پرده مکش پیش رو که دور سپهربقای جامی دلخسته در لقای تو بست
هوش مصنوعی: موهای خود را از پیش رو بردار که دور دنیا، جامی دلbroken را در ملاقات تو پر کرده است.