شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده احساسات عمیق خود را نسبت به یاد کسی بیان میکند. او میگوید که یاد آن فرد همیشه با اوست و مانند نفس کشیدن، میآید و میرود. او به نوعی در انتظار دیدار آن شخص است و این یاد و حس عاشقانه او را به شدت درگیر کرده است. گوینده به تأثیر این یاد بر حالت روحی و جسمیاش اشاره میکند و اینکه زندگی بدون آن شخص برایش بیمعنا شده است. در نهایت، او به خاطر یاد آن فرد، حتی نفس کشیدن را نیز نوعی درد و رنج میداند.
بر لبم تا نفسی می رود و می آیدهمدم یاد کسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: تا وقتی که نفس در سینم در حال آمد و رفت است، همواره یاد کسی در ذهنم در حال تکرار است.
جان که از تن کند آمد شد کویت مرغیستکه به باغ از قفسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: زمانی که جان از بدن جدا میشود، به مانند پرندهای است که از قفس خارج شده و به باغ میرود و در آنجا پرواز میکند و باز میگردد.
دعوی صدق محبت نه حد همچو منیستدر دل از تو هوسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: عشق و محبت من به تو، مانند ادعای صداقت نیست. در دل من همیشه اشتیاق و تمایل به تو وجود دارد که مدام در حال آمد و رفت است.
دلم از محملت آویخته با ناله زارچون معلق جرسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو و محبتی که به من داری آکنده از ناله و گریه است، مانند پرندهای که به آرامی و با نالهای حزنآمیز در آسمان پرسه میزند و میآید و میرود.
تن زارم ز تو در موج سرشک افتاده ستبر سر آب خسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: تن من به خاطر تو ضعیف و ناتوان شده است؛ همانند قطره اشکی که بر روی آب میافتد و با هر نسیم به این سو و آن سو میرود.
یاد روزی که مرا دیدی و گفتی این کیستکه درین کوی بسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: به یاد روزی میافتم که تو مرا دیدی و پرسیدی این کیست که در این کوچه مدام در حال رفت و آمد است.
بی تو از جان نبود بهره جز این جامی راکش به یادت نفسی می رود و می آید
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی برایم معنایی ندارد، فقط همین یک جرعه را برای تو مینوشم. به یاد تو نفسهایم میآیند و میروند.