شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و عظمت معشوق پرداخته است. شاعر به با شکوه بودن معشوق خود اشاره میکند و او را به عنوان "ماه" و "شاه" میستاید. در اشعار از حالتی از عشق و اندوه سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق به معشوق، زندگی او را تحت تاثیر قرار داده و بر دلش غمی سنگین گذاشته است. شاعر همچنین به زیبایی ظاهری معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او مانند دانهای در دلش جوانه زده است. در انتها، شاعر خود را در مقام بنده و عارف به معشوق میبیند و شباهتش به کاخهای سلطنتی و جایگاه رفیع عشق را بیان میکند.
ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگرخیل بتان سپاه او حشمت شاه من نگر
هوش مصنوعی: ای کسی که به تماشای من نشستهای، به آرامیِ زیبایی که در چهره من وجود دارد نگاه کن. جمعی از زیبارویان در کنار او قرار دارند، به شکوه و جلال او بنگر که همچون یک پادشاه است.
پی سپرم به راه او باور اگر نمی کنیجسته ز نعل توسَنش شعله آه من نگر
هوش مصنوعی: به سوی او میروم، اگر باور نداری، نگاهی به نشانههای آتشین اشکم بینداز که از دل تو برخاسته است.
هست کلاه بندگیش افسر سربلندیمچون مه نوسپهرسا ترک کلاه من نگر
هوش مصنوعی: من به خاطر کلاهی که نماد بندگی من است، سرافراز و سربلند هستم. مانند ماهی که در اوج زیباییاش در آسمان میدرخشد، به کلاهم بنگر.
باغ تر است و تازه او خشک گیاه او منمرفته به صرصر غمش خشک گیاه من نگر
هوش مصنوعی: باغ او سرسبز و شاداب است، در حالی که گیاه او پژمرده و خشک شده است. من به خاطر غم او دچار سرما و مشکلات شدهام، حالا گیاه من هم خشک و پژمرده شده است.
دانه اشک شد روان بر رخ زردم از مژهحاصل تخم مهر او دانه و کاه من نگر
هوش مصنوعی: اشکهای من مانند دانههایی بر چهره زردم جاری شدهاند. از مژههایم، میتوان فهمید که محبت او در دل من کاشته شده، اما من به مانند کاه، بیارزش و کماهمیت به نظر میآیم.
باد گشاد برقعش زلف گرفت جای اومانع دولت آمده بخت سیاه من نگر
هوش مصنوعی: باد، پردهای که از زلف او بر سر داشت را کنار زد و حالا برای من که خوشبختیام سیاه است، جز او مانعی برای خوشبختی نیست.
پای بر آستانه زد کفش به سر چو جامیمبر سر تخت سلطنت افسر جاه من نگر
هوش مصنوعی: هر کس به درگاه پادشاهی میرود، باید مانند جامی که بر تخت سلطنت قرار دارد، با افتخار و وقار باشد. من نیز با حالتی پر از جاه و مقام، در اینجا ایستادهام.