شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و وابستگی خود به معشوق میپردازد. او از معشوق میخواهد که اجازه عبور به سوی خود را بدهد و به احساسات او توجه کند. شاعر به طور نمادین از تبعات عشق و دلبستگی سخن میگوید و به ارزش بوسه و نزدیکی به محبوب اشاره میکند. او همچنین از غم و درد ناشی از عشقش سخن میگوید و به زیبایی و لطافت معشوق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تمایلش برای درک و فهم معشوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که بهتر است معشوق سکوت اختیار کند تا درد دل او را احساس نکند.
به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهیوگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی
هوش مصنوعی: به من اجازه نمیدهی که به سمت تو بیایم و اگر هم به خودم برسم، فرصتی برای نگریستن به تو پیدا نمیکنم.
خوشم بدین که به دریوزه بر درت گذرممراد خاطر من گر دهی و گر ندهی
هوش مصنوعی: من از این خوشحالم که در آستان درگاه تو منتظر هستم. حتی اگر به خواستهام پاسخ دهی یا ندهی، این برای من مهم است.
بهای بوسه نهی نقد جان چه خوش باشدکزین معامله با دیگران خبر ندهی
هوش مصنوعی: بهای یک بوسه برابر با جان آدمی است و چه خوب است اگر در این معامله با دیگران حرفی نزنی و راز نگهداری.
گهی که بخش کنی غم خدا جزات دهاداگر نصیب من از جمله بیشتر ندهی
هوش مصنوعی: گاهی که خداوند غم را برطرف کند، پاداشی به تو میدهد. اگر از نعمتها چیزی بیشتر از دیگران به من نرسانی، اشکالی ندارد.
مباد کس که به خواب آیدت ازان نالهکه شب ز ناله من تن به خواب درندهی
هوش مصنوعی: مبادا کسی به خواب تو بیاید از صدای ناله که من در شب میزنم، نالهای که باعث میشود خواب هم وحشتناک شود.
به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب استعجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی
هوش مصنوعی: تو همچون نخل تازه و زیبایی و لبانت مثل خرما شیرین است، جالبتر آنکه به ما جز خار نمیدهی.
مزاج یار لطیف است جامی آن بهترکه لب ز نطق ببندی و درد سر ندهی
هوش مصنوعی: طبیعت دوست به لطافت شبیه است. بهتر است که جز با لبخند و محبت از او سخن نگویی تا از درد و مشکل دور بمانی.