رباعی شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از اندوه و غم جدایی صحبت میکند و میگوید که در دلش درد و ناراحتی زیادی دارد. او به طرف مقابل میگوید که نیازی به پرسش درباره درد و حال او نیست، زیرا این مسائل عمیقتر از آن است که بتوان به راحتی گفت.
دارم ز جدایی غزالی که مپرسدر جان و دل اندوه و ملالی که مپرس
هوش مصنوعی: از دوری یک دوست حال و روز خوبی ندارم و در دل و جانم اندوه و ناراحتی عمیقی وجود دارد که نمیتوانی تصور کنی.
گوئی چه بود درد تو دردی که مگویپرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
هوش مصنوعی: انگار چه دردی داری که هیچ نمیگویی، و حال تو هم به گونهای است که کسی نپرسد.