رباعی شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید که به خاطر عشق و شوق به معشوق دچار عذاب شده است. او اشاره میکند که با هر قدمی که برمیدارد، گویی در حالی که دلش میسوزد، آتش عشقش را به اطراف میپاشد و از گناهانش دامن گل را آلوده میکند. به طور کلی، این اشعار بیانگر تضاد بین عشق و عذاب است.
میرفتم و خونِ دل به راهم میریختدوزخ دوزخ شرر ز آهم میریخت
هوش مصنوعی: من به راه خود میرفتم و در دل، ناراحتی و رنج را به همراهم میآوردم. جهنم، مانند آتش، از گریهها و آههای من شعلهور میشد.
میآمدم از شوقِ تو بر گلشنِ کوندامن دامن گل از گناهم میریخت
هوش مصنوعی: من به شوق دیدن تو از عالم وجود وارد گلستان میشدم و دامنم پر از گلهای معطر میگشت، اما بخاطر اشتباهاتم، این گلها به زمین میافتادند.