تناجی
ابوسعید ابوالخیر

رباعی شمارهٔ ۱۱۲

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفتنامیست ز من بر من و باقی همه اوست