رباعی شمارهٔ ۴۳۱
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از تجربه عاشقی صحبت میکند. او وقتی که داستان عاشقی را میشنود، تمام وجودش در غم فرو میرود. او گمان میکند که عاشق و معشوق دو نیستند و یکی هستند، ولی خودش را در این احوال در شرایط نامناسبی میبیند.
آن دم که حدیث عاشقی بشنودمجان و دل و دیده را به غم فرسودم
هوش مصنوعی: زمانی که داستان عاشقی را شنیدم، روح و قلب و چشمانم را از غم پر کردم.
میپنداشتم عاشق و معشوق دواَندچون هر دو یکیست من خود احول بودم
هوش مصنوعی: من فکر میکردم که عاشق و معشوق هر دو یکیاند و در حال دویدن هستند، اما در واقع من خودم در حال سرگردانی بودم.