شمارهٔ ۶۶ - دختر گدا
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به فقر و بیعدالتی اجتماعی اشاره میکند. او از ندادن کمک و محبت خدا و مردم به گدایان و نیازمندان گله میکند. او میگوید که در مواجهه با افراد مرفه و کسانی که باید به فقرا توجه کنند، هیچ کمکی دریافت نکرده است و حتی در سختیها و بیماریهای خودش و خانوادهاش، کسی به آنها یاری نرسانده است. این شعر به نوعی نقدی بر جامعه و رفتار انسانها نسبت به یکدیگر است و نشاندهنده درد و رنج فقراست که در مقابل ثروت و بیتوجهی دیگران قرار دارند.
گویند سیم و زر به گدایان خدا ندادجان پدر بگوی بدانم چرا نداد؟!
هوش مصنوعی: میگویند خدایان به گدایان طلا و نقره ندادند، حالا میخواهم بدانم که چرا جان پدرم را به آنها ندادند؟
از پیش ما گذشت خدا و نداد چیزدیشب، که نان نسیه به ما نانوا نداد
هوش مصنوعی: خدا از کنار ما عبور کرد و چیزی به ما نداد، مثل اینکه نانوا نان قرضی به ما نداد.
جان پدر بگوی بدانم خدا نبودآن شخص خوشلباس که چیزی به ما نداد؟
هوش مصنوعی: روح پدرم را قسم میزنم که بگویم، آیا آن شخص خوشپوش که چیزی به ما ارائه نکرد، واقعاً وجود خدا ندارد؟
گر او خدا نبود چرا اعتنا نکردبر ما و هیچ چیز به طفل گدا نداد؟
هوش مصنوعی: اگر خدا وجود نداشت، پس چرا به ما توجه کرد و هیچ چیزی به آن کودک گدا نداد؟
شخصی خیال که چیزی دهد ولیآژان میان فتاد و ردم کرد و جا نداد
هوش مصنوعی: شخصی قصد داشت که چیزی به دیگری بدهد، اما پلیس (آژان) وسط کار دخالت کرد و مانع او شد و اجازه نداد که این کار انجام شود.
گفتم که مرده مادر و بابام ناخوش استکس شاهی ای برای غذا و دوا نداد
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که پدر و مادرم حالشان خوب نیست و از او خواستم که برای درمان و خوراک به ما کمک کند، اما هیچکس پاسخ نداد.
همسایه روضه خواند و غذا داد، پس چرابیرون در به جمع فقیران غذا نداد
هوش مصنوعی: همسایه مراسمی برگزار کرد و به مهمانان غذا داد، اما چرا غذا را به نیازمندان در بیرون در نداد؟
دیدم کلاهی ای زدم در تو را براندوز دوری خورش به تو یک لوبیا نداد
هوش مصنوعی: من تو را از دور دیدم که کلاهی بر سر داشتی و آنقدر از من فاصله گرفتی که حتی یک دانه لوبیا هم به تو نرسید.
دایم به قهوهخانه سماور صدا دهدیکبار هم سماور بابا صدا نداد
هوش مصنوعی: در قهوهخانه همیشه سماور صدای جالبی دارد، اما هیچگاه صدای سماور پدرم را نشنیدم.
بقال بیمروت از آن میوهها به منیک آلوی کفک زدهٔ کمبها نداد
هوش مصنوعی: بقال بیرحم به من هیچکدام از میوههای خوب را نداد و فقط یک آلو خراب و بیارزش به من فروخت.
نزدیک نانوا سر پا بودم و کسییک لقمه نان به دست من ناشتا نداد
هوش مصنوعی: در نزدیکی نانوا ایستاده بودم و هیچکس حتی یک تکه نان به من که گرسنه بودم، نداد.
مردی گرفت لپ مرا و فشرد و رفتچیزی ولی به دست من بینوا نداد
هوش مصنوعی: مردی لپم را گرفت و فشرد و رفت، اما هیچ چیز به من که بیچاره هستم نداد.
از این همه درخت که باشد میان شهریک شاخه نیز منقل ما را جلا نداد
هوش مصنوعی: در میان این همه درختی که در شهر وجود دارد، هیچکدام نتوانستند منبع نور و شگفتی برای ما باشند و درخششی به زندگی ما ببخشند.