شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدر
هوش مصنوعی: این شعر در سوگ شاعری بزرگ به نام "ملک سخن" سروده شده است که با افولش، فضیلت و ادب دچار انقطاع و ماتم میشود. شاعر به توصیف غم و اندوهی میپردازد که بر دنیای ادب و هنر سایه افکنده و میگوید که وجود او چون کلیدی برای درک فضل و ادب بود. این فقدان بر همه اهل ادب و شعر تأثیر گذاشته و بازار شعر را درهم کرده است. شاعر از رضایت و آرامش در درگاه خدا سخن میگوید و امیدوار است که فرزندش ادامه دهنده راهش باشد. در انتها، هاتفی با امیدواری از پس این اندوه ظاهر میشود.
شمسهٔ ملک سخن را تا افول آمد پدیدجامهٔ شب شد سیاه و دیده مه شد سپید
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید سخن به غروب نزدیک شد، شب به رنگ سیاه درآمد و چشمها روشن و سپید شدند.
چون صبوری آسمان دیگر نبیند در زمینزان که چون او در زمانه دیدهٔ گردون ندید
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان دیگر چیزی برای صبر کردن در زمین نبیند، بدان معناست که مانند او در جهان، هیچ چیز مشاهدهنشدهای نیست.
ماتم او دکهٔ فضل و ادب را در ببستوز غم او رخنه درکاخ هنر آمد پدید
هوش مصنوعی: محبت و فقدان او باعث شد که در و دیوارهای فضیلت و ادب به روی مردم بسته شود و از غم او، آسیب و نقصانی در هنر نمایان شد.
زان که درکاخ هنر بودی وجود او عماددکه فضل و ادب را نیز شخص اوکلید
هوش مصنوعی: چون او در کاخ هنر قرار داشت، وجودش باعث استواری و پایهگذاری فضیلت و ادب شده است، همانگونه که کوادری (نابغه) در علوم و دانش است.
ای دپغ از آن ضمیر پیر و آن طبع جوانکزجفای چرخ خاک تیره را مسکن گزید
هوش مصنوعی: ای عزیز، از درون پیری و روح جوان، از سختیها و ناملایمات زندگی که باعث شده این خاک تیره، به محل زندگی تو تبدیل شود.
آن که بودی در بر نظمش زبان نطق لالوآن که گشتی در ره نثرش دل دانا بلید
هوش مصنوعی: آن کسی که در کنار شعرش بود، زبانش خاموش و بیصدا بود، و آن کسی که در مسیر نثر او قرار گرفت، دلش پر از دانش و فهم شد.
کام جان را بودگفتارش همه شهد وشکرگوش دل را بود اشعارش همه در نضید
هوش مصنوعی: جان و دل انسان از سخنان شیرین و دلنشین پر است. این سخنان مانند عسل و شکر هستند که برای روح تغذیهای خوشمزه و لذتبخش به حساب میآیند. دل نیز با این اشعار و گفتارها خوشنود میشود و به نوعی به آنها گوش میدهد.
رونق بازار شعر از این عزا در هم شکستقامت اهل سخن یکسر از این ماتم خمید
هوش مصنوعی: رونق و شادابی شعر به خاطر این عزاداری از بین رفت و به طور کلی، شاعران در این ماتم دچار خمیدگی و افسردگی شدند.
خامهدرسوکشزبانببرید واندرخوننشستنامه از مرگش سیه پوشید و پیراهن درید
هوش مصنوعی: قلم را از دست او گرفتند و زبانش را بستند. نامهای که به خاطر مرگش نوشته شده، سیاه پوش شد و پیراهنش را پاره کردند.
سر به درگاه رضا بنهاد از روی رضابا دل دانا و رای روشن و بخت سعید
هوش مصنوعی: با کمال رضایت و آگاهی، سر به درگاه رضا گذاشت و با دل دانا و اندیشه روشن و بخت نیکو از آن عبور کرد.
خواست تا پور دلافگارش بهار داغدارمصرعی گوید پی تاربخ آن فحل وحید
هوش مصنوعی: او میخواست تا فرزند غمگینش با کلماتی حزنآلود به بیان تاریخ آن مرد بزرگ بپردازد.
هاتفی از بقعه ناگه سر برآورد و سرودمرصبوری را به این درگه بود روی امید
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی از بارگاه بلند شد و شعری در وصف مصلحت و دلگرمی به ما القا کرد که نوید امید را به ارمغان آورد.