تناجی
ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۱۰۴ - در ذم می

خرد را عجب آید از این نبیدوز آنکو به نبیدش دل آرمید
می از تن بزداید توان و هوشفراوان ضرر است اندرین نبید
در آغاز، عروسی بود نکوبه فرجام‌، عجوزی شود پلید
خدایی که به خیر آفرید خلقشرانگیزتر از می نیافرید
بسا سرو بلندا که کرد پستبسا جان گرامی که بشکرید
بسا مرد شریفا که می بخوردپلیدی به جهان درپراکنید