شمارهٔ ۱۱۳ - روزه گشای
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دیداری شاداب با یک جوان ترک صحبت میکند که او را بسیار زیبا و جذاب توصیف میکند. شاعر از شادی خود به خاطر دیدن این پسر میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. او به درد و رنج دل خود از جدایی و عشق اشاره میکند و سوالاتی درباره حال و روز پسر میپرسد. سپس شاعر از میخانه و نوشیدن اشاره میکند، اما از مشکلات موجود به خاطر حکم محتسب میگوید و حسرت میخورد که نمیتوانند آزادانه همراه با دوستان خود نوشیدنی بنوشند. در کل، اشعار نشاندهنده عشق، زیبایی و مشکلات اجتماعی است.
شاد شد دوش ز دیدار من آن ترک پسرمن ازبن شادکه او برده مه روزه به سر
هوش مصنوعی: دوش به خاطر دیدن من، آن جوان ترک خیلی خوشحال شد. او از ته دل شاداب است، چون زیبایی روز را به دست آورده است.
من کمان کردم کز روزه تبه گردد و زارآن رخ روشن وآن دولب چون لالهٔ تر
هوش مصنوعی: من خود را به حالت خمیده درمیآورم، تا روزهام باطل شود و آن چهره روشن و لبهایش مانند لالهای تازه، در وضعیت ناراحتی به نظر برسد.
شکر یزدان را کان ماه نیازرده بسیآری از روزه نیازارد رخشنده قمر
هوش مصنوعی: از خداوند شکرگزار باش که این ماه زیبا، با وجود تمام مشکلات و نیازهایی که دارد، هیچگاه دلسرد نمیشود و مانند ماه تمام درخشان و پرنور باقی میماند.
تاخت دوشینه سوی کوی پی دیدن ماهوز پی دیدن او خلق نمودند حشر
هوش مصنوعی: به سوی محلهٔ محبوبم به سرعت حرکت کردم تا بتوانم ماه را ببینم و به خاطر دیدن او، افرادی جمع شدند.
چون مرا دید بخندید و بیامد بر منتا بداده دو سر زلف و زده یک به دگر
هوش مصنوعی: وقتی مرا دید، لبخند زد و به سمت من آمد، دو انتهای موهایش را به من داد و یکی از آنها را به دیگری زد.
گفتمش جانا زبن ییش به یک ماه فزونچهرهای بود ترا روشن و خورشید اثر
هوش مصنوعی: به کسی که دوستش دارم گفتم، چهرهات نسبت به یک ماه زیباتر است و هرچقدر به تو نگاه میکنم، روشنی تو مانند تابش خورشید به چشم میآید.
خود چه بود اینکه دراین ماه تورا ییش آمدچشم من برتو چنین روز مبیناد دگر
هوش مصنوعی: چرا در این ماه تو را با این چهره میبینم که چشم من به تو چنین خیره شده است؟
دو لب لعل تو پژمرده و افسرده چراستحال چشم تو زحال لب تو سخت بتر
هوش مصنوعی: دو لب سرخ و زیبا تو چرا اینقدر غمگین و بیحالت هستند، و حال چشمان تو از وضعیت لبهایت بسیار بدتر است.
دورخان داری چون دو رخ من زرد و نژندتو چو من عشق همی ورزی ای ترک مگر
هوش مصنوعی: ای دورخیز تو، مانند من زیبایی زرد و ناراحت کنندهای داری. تو نیز همچون من در عشق ورزیدن جاهطلبی، ای ترک!
من دل خویش به تو دادم و مهرم به تو بودتو دل خویش بدادی به کدامین دلبر
هوش مصنوعی: من عشق و محبت خود را به تو تقدیم کردم و دل من به تو وابسته است، حالا تو دل خود را به چه کسی سپردی؟
بودی ای کاش دلی تاکه به جای دل توبه کف دل بر تو دادم و گفتم که ببر
هوش مصنوعی: کاش دلی داشتم که به جای دل تو، آن را به تو میدادم و از تو میخواستم آن را ببر.
مر مرا خستگی چشم توکوبد به درستکه نکردستی یک ماه سوی باده نظر
هوش مصنوعی: خستگی من به خاطر چشمان توست که به درستی بر من تاثیر گذاشته، چرا که تو یک ماه تمام به می نوشیدن نگاه نکردی.
گفت خیز اکنون تا هر دو به میخانه شویمکه حریفانش دی قفل گشودند ز در
هوش مصنوعی: گفت بیایید اکنون که وقتش رسیده تا هر دو به میخانه برویم، زیرا رقبایش دیروز در را باز کردهاند.
گفتمش می نه به میخانه توان خورد کنونزانکه ما را بود از محتسب شهر حذر
هوش مصنوعی: به او گفتم که از ساغر نمینوشیم، زیرا باید از نگهبان شهر حذر کنیم.
اندرین شهر کسی می به ملا نتوان خوردکه غلامان امیرند به هر کوی اندر
هوش مصنوعی: در این شهر نمیتوان در کنار ملاها نوشید، چون در هر کوی و برزنی، غلامان امیر در حال نظارت هستند.