شمارهٔ ۲۴۲ - صدر اصفهان
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش صدر (معلّم و عالم بزرگ) و نقش او در شهر اصفهان پرداخته و بیانگر این است که غیبت او باعث نقصان و کمبود در جامعه و علم میشود. شاعر با به کارگیری تشبیهها و تمثیلهای زیبا میگوید اگر صدر در اصفهان نبود، این شهر به نیمه جهان یا باغی بدون گل تبدیل میشد. او اشاره میکند که وجود صدر نهتنها به علم و ادب رونق میبخشد بلکه موجب رشد و بالندگی خرد و اندیشه نیز هست. در نهایت، شاعر به زیبایی و قدرت کلام صدر اشاره میکند و احساس میکند که اگر او نبود، بسیاری از خوبیها و صفات ارزشمند نیز وجود نداشتند. این شعر به نوعی مرثیهای برای فقدان او و بیانگر تأثیر عمیق وجودش بر زندگی فرهنگی و اجتماعی است.
گر که صدر اندر اصفهان نبدیاصفهان نیمهٔ جهان نبدی
هوش مصنوعی: اگر در اصفهان سرآمد و برتری وجود نداشت، اصفهان به نیمهی جهان تبدیل نمیشد.
گر نبودی زبان گویایشدر دهان ادب زبان نبدی
هوش مصنوعی: اگر زبان گویا در دهان ادب وجود نداشت، دیگر زبان و گفتار به معنای واقعی خود نبود.
ور نبودی بیان شیوایشخرد لنگ را بیان نبدی
هوش مصنوعی: اگر صحبتهای زیبا و شیوای او نبود، هرگز نمیتوانستی به خوبی مفاهیم عمیق را بیان کنی.
گر نبودی بلند منبر اوزی سماوات نردبان نبدی
هوش مصنوعی: اگر منبر او نبود، از آسمانها نمیتوانستی به اوج برسی.
ور نبودی ستوده مجلس ویعقل را روز امتحان نبدی
هوش مصنوعی: اگر در مجلس او عقل ستوده نمیشد، روز امتحان نیز نمرهات خوب نمیبود.
یاد دیدار صدر بد ورنهمقصد بنده اصفهان نبدی
هوش مصنوعی: به یاد دیدار با کسی که مقام والایی دارد، فکر میکنم؛ وگرنه هدف من رفتن به اصفهان نبود.
اصفهان بود شهرکی بیمردگر چنو مردی اندر آن نبدی
هوش مصنوعی: شهرکی در اصفهان بود که بدون مردان میماند و اگر مردی در آنجا نبود، حیات و زندگیاش مختل میشد.
خرد پیر یاوه گشتی اگراز تلامیذ آن جوان نبدی
هوش مصنوعی: اگر خرد تو فاسد شده باشد، به خاطر این است که از شاگردان آن جوان نبودهای.
گر نبودی لطیف حنجرهاشاهل دل را غذای جان نبدی
هوش مصنوعی: اگر صدای لطیف او نبود، اهل دل هرگز غذایی برای جان خود پیدا نمیکردند.
ور نبودی ستوده منظرهاشاز جمال و لطف نشان نبدی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و لطف او ستایش نمیشد، نمای او هرگز نشان داده نمیشد.
لاجرم بوستان نبودی اگربلبل و گل به بوستان نبدی
هوش مصنوعی: بدون وجود بلبل و گل، باغی وجود نداشت.
گر نبودی مناعتش، فرضیاز وجود نه آسمان نبدی
هوش مصنوعی: اگر خودخواهی و بزرگواری تو نباشد، هیچ فرضی برای وجود آسمان و جهان مطرح نمیشد.
ور نبودی شجاعتش، وقعیبه احادیث باستان نبدی
هوش مصنوعی: اگر شجاعت او نبود، اهمیت و ارزشی برای داستانهای کهن نمیداشت.
گر درین شارسان نبودی صدراین بلد غیر خارسان نبدی
هوش مصنوعی: اگر در این سرزمین پرآشوب و در بیثباتیها نبودی، مقام و موقعیت تو در این دیار، هیچگاه از موقعیتهای عادی و بیاهمیتتر فراتر نمیرفت.
طرف زایندهرود در نظرمجز یکی توده خاکدان نبدی
هوش مصنوعی: در ذهنم، طرف زایندهرود جز یک توده خاک و گودالی بیشتر نمیآمد.
بردمی پی به کنه معنی توگر مرا فکر، ناتوان نبدی
هوش مصنوعی: اگر میخواستم عمق وجود تو را درک کنم، باید میدانستم که فکر من از این کار ناتوان است.
به ازین گفتمی مدایح توگر مرا عقده بر لسان نبدی
هوش مصنوعی: اگر تو مدح و ستایش خود را به من میگفتی، بهتر از این بود که من در دل خود حسرتی داشته باشم و نتوانم آن را بیان کنم.
ای عزیزی که گر نبودی توپیکر فضل را روان نبدی
هوش مصنوعی: ای عزیز، اگر تو نبودی، دیگر فضیلتها هرگز جانی نمیگرفتند و زنده نمیشدند.
فتنه و شرک را زمان بودیگر تو در آخرالزمان نبدی
هوش مصنوعی: اگر تو در آخرالزمان نبودی، فتنه و شرک به وسیله زمان از بین میرفتند.
ساختندم ز حضرتت محرومکاش بیداد را زمان نبدی
هوش مصنوعی: ای کاش مرا از نعمت وجودت محروم نمیساختند و ای کاش زمانه دیگر بر این ظلم نمیگذشت.
وه چه خوش بودی این بهار، اگراز پیاش محنت خزان نبدی
هوش مصنوعی: این بهار چقدر زیباست، اگر بعد از آن روزهای سخت پاییزی نداشته باشیم.