شمارهٔ ۲۵۵ - خبر نداری
هوش مصنوعی: این شعر به نگرانی شاعر از غم و درد ناشی از فراق معشوق میپردازد. شاعر در بیان احساساتش به طرف مقابل میگوید که او از وضعیت دردناک و غمانگیز او خبری ندارد. شاعر از وضعیت جسمی و روحی خود که به دلیل دوری معشوق بسیار رنج میبرد، سخن میگوید و به تلخی میافزاید که هیچ کس از شکنجههای درونی او آگاه نیست. همچنین اشاره میکند که زندگیاش در بند غم و اندوه است و از بیکسی و تنهاییاش شکایت میکند. در نهایت، شاعر به احساس آگاهی و نداشتهها میپردازد و به نوعی از بیخبری معشوق نیز سخن میگوید.
ای ثابتی از من خبر نداریای جان دل از تن خبر نداری
هوش مصنوعی: ای ثابت و استوار، تو از حال من آگاه نیستی، ای جان من، تو حتی از وضعیت جسمی من هم خبر نداری.
ای دوست ازین بستهٔ گرفتاردر پنجهٔ دشمن خبر نداری
هوش مصنوعی: ای دوست، تو از وضعیتی که در آن گرفتار دشمانم شدهام، بیخبری.
ای گل، ز بهار تو کش خزان کردجور دی و بهمن، خبر نداری
هوش مصنوعی: ای گل، بهار زیبایت در حال حاضر تحت تأثیر سردیهای زمستان دی و بهمن قرار گرفته و تو از این وضعیت بیخبری.
بودی تو بت و منت چو برهمنای بت ز برهمن خبر نداری
هوش مصنوعی: تو همانند بت و محبوب من هستی، اما نمیدانی که من چه اندازه نسبت به تو وابسته و دلباختهام.
زین خاطر ز اندوه گشته تاریکای اختر روشن خبر نداری
هوش مصنوعی: به همین دلیل از درد و رنجی که دلم را تاریک کرده، ای ستاره روشن، خبر نداری.
زین اشگ روان کز فراق رویتبگذشته ز دامن خبر نداری
هوش مصنوعی: از این اشک که به خاطر دوری تو ریخته شده و از دامن من جاری شده، تو خبر نداری.
زین جسم که شد با هزار محنتکوبیده به هاون خبر نداری
هوش مصنوعی: از این بدن که با تحمل دردها و زحمتهای زیاد به وجود آمده، آگاه نیستی.
زین شخص که با صدهزار کربتشد دست به گردن خبر نداری
هوش مصنوعی: این شخصی که با هزاران درد و مشکلات دست و پنجه نرم کرده، تو هیچ اطلاعی از حال و روز او نداری.
زین دل که برو از غمان نهادهسیصد که قارن خبر نداری
هوش مصنوعی: از این دل که غمهای زیادی بر دوش دارد، تو خبر نداری و نمیدانی چه بار سنگینی را تحمل میکند.
زین مایه که از گلشن تنعمافتاده به گلخن خبر نداری
هوش مصنوعی: از آن نعمتها و زیباییهایی که از باغ خوشبختی به مکانهای دشوار و سخت افتاده، تو هیچ خبری نداری.
زین مرغ جدا مانده و رمیدهاز ساحت گلشن خبر نداری
هوش مصنوعی: تو از این پرندهای که از باغ گلها دور و وحشتزده شده، بیخبر هستی.
زین بیگنه برده از حوادثصدکین و زلیفن خبر نداری
هوش مصنوعی: از بیگناهی او خبر نداری چون حوادث دشوار او را آزرده و به مقامهای 높은 نرساندهاند.
زین پیکر چون رشته وین دل تنگچون چشمه سوزن خبر نداری
هوش مصنوعی: بدن تو همچون رشتهای است و دل احساساتی تو مانند چشمهای است که در آن اشکها جاری میشوند، اما تو از این احوالات بیخبری.
زین شاعر مسکین که کرده شاهشآواره ز مسکن خبر نداری
هوش مصنوعی: این شاعر بیچاره که شاهش را از خانه و دیار خود دور کرده، تو از حال او خبرنویی.
زبن دلشده کش گوشهٔ صفاهانگردیده نشیمن خبر نداری
هوش مصنوعی: از زبان دل میگوید که در گوشهای از اصفهان، به آرامش و نشیمنی رسیدهام که تو از حال من بیاطلاع هستی.
زبن دانه که در آسیای دورانشد خرد، یک ارزن خبر نداری
هوش مصنوعی: از دانهای که در آسیاب زمان خرد شده، یک دانه ارزن هم خبر نداری.
در چاه بلا ماندهام چو بیژنای میر تهمتن خبر نداری
هوش مصنوعی: در مصیبت و درد دست و پا میزنم همچون بیژن که در چاه گرفتار شده است، ای پهلوان تهمتن، آیا از حال من خبر نداری؟
پیکی نه که گوید به خسرو عهدکز حالت بیژن خبر نداری
هوش مصنوعی: پیامی نیست که به شاه بگوید عهد و پیمان را فراموش کردهای و از حال بیژن اطلاعی نداری.
اکنون به صفاهانم و به همرهمشتی بچه و زن، خبر نداری
هوش مصنوعی: 今我是在伊斯法罕,和一群孩子和女人在一起,你却不知道。
آزادم و در قید زندگانیزین روز شمردن خبر نداری
هوش مصنوعی: من آزاد هستم، اما درگیر زندگیای هستم که نمیدانی هر روز چقدر برایم اهمیت دارد.
من از قبل تو خبر ندارمتو از قبل من خبر نداری
هوش مصنوعی: من از گذشتهات آگاهی ندارم و تو هم از گذشتهام خبر نداری.
شادم که ز ناشادی زمانهای میر مهیمن خبر نداری
هوش مصنوعی: خوشحالم که از ناملایمات و سختیهای زمانه چیزی نمیدانی.
فرزانه گدازیست دهر ریمنزین جادوی ریمن خبر نداری
هوش مصنوعی: انسان عاقل و با درک امروزی در دنیای پرآشوب و تغییرات مداوم، باید به دانایی و آگاهی دست یابد؛ چرا که از جادوی زندگی و واقعیتهای آن بیخبر است.
دیوانه نوازیست چرخ جوزن زین سفلهٔ جوزن خبر نداری
هوش مصنوعی: چرخ گردون به دیوانگی خود ادامه میدهد و تو از احوال این موجود حقیر بیخبری.
باری ز دل خون آنکه گفته استاین چامهٔ متقن، خبر نداری
هوش مصنوعی: خلاصهای از دلتنگی و غم کسی که این شعر خوب و محکم را نوشته، در دل تو وجود دارد و تو از آن بیخبری.