تناجی
ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۴۵

لب لعل تو می‌ فروشی کردچشم مست تو باده‌نوشی کرد
این خطاها چو دید حاجب حسنزان خط سبز پرده‌پوشی کرد
چه پراکنده گفت زلف‌، که دوشخم شد و با تو سر به گوشی کرد
راز دل با لبت نگفته‌، خطتسر برآورد وتیزهوشی کرد
عاقبت سست گردد اندر هجرهرکه با عشق سخت کوشی کرد
خار، هر سرزنش که کرد، بهارغنچهٔ تنگ‌دل خموشی کرد