شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به نصیحتی از یک پیر میفروش اشاره دارد که به جوانان توصیه میکند به پند و اندرزهای پیران گوش کنند. او میگوید اگر میخواهی خوشی و شادمانی (خنده) را تجربه کنی، باید مانند یک جرعهنوش با سکوت و آرامش زندگی کنی و بیپروا از دنیا لذت ببری. در این دنیا، بعضیها زاهد هستند و دنیا را میفروشند و بعضیها رند و مینوشند و به عشق میپردازند. در نهایت، شاعر به حال خود، عشق، و لذت از زندگی اشاره میکند و میخواهد تا از رحمت خداوند بهرهمند شود. او تأکید میکند که در جایی که عشق و محبت حاکم است، عقل و دین اهمیتی ندارند.
درگوش دارم این سخن از پیر میفروشکای طفل بر نصیحت پیران بدار گوش
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که باید به نصیحتهای افرادی که در زندگی تجربه بیشتری دارند، گوش دهی؛ آنها میتوانند راهنمای خوبی برای تو باشند.
خواهی که خنده سازکنی چون غرابه خندخواهی که باده نوش کنی چون پیاله نوش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی لبخند به لبها بیاوری، مانند یک ظرفی که آبنوشان را خندان میکند، بخند. و اگر میخواهی شراب بنوشی، مانند جامی که نوشیدنی را به جان میآورد، بنوش.
کآن یکهزار خنده نموده است و دیده تروین یکهزار جرعه کشیدست و لب خموش
هوش مصنوعی: او هزار بار خندیده و چشمانش پر از اشک است، اما اینکه یک هزار بار نوشیده و لبهایش سکوت کردهاند.
پوشیده می بنوش که سهل است این خطابا رحمت خدای خطابخش جرمپوش
هوش مصنوعی: پنهانی بنوش که این کار، خطای کوچکی است که با رحمت خداوندی که همواره بخشنده و عذرخواهی را میپذیرد، قابل جبران است.
بر دوش اگر سبوی می آری به خانقاهبهتر که بار منت دونان کشی به دوش
هوش مصنوعی: اگر بر دوش خود ظرفی پر از شراب به خانقاه میبری، بهتر است که بار مسئولیت و زحمات دیگران را به دوش نکشی.
زاهدکه دین فروشد و دنیا طلب کنداو را کجا رسد که کند عیب میفروش
هوش مصنوعی: زاهدی که دین خود را به خاطر دنیا میفروشد، هرگز نمیتواند به جایی برسد که از عیب دیگران بگذرد و آنها را مورد سرزنش قرار دهد.
روزی دوکاستین مرادت بود بهدستدر باب قدر صحبت رندان ژندهپوش
هوش مصنوعی: روزی دو نفر از دوستان برای گفتگو در مورد مسألهای مهم به طور غیررسمی و با ظاهری ساده و بیزرق و برق به هم ملحق شدند.
یاری و بادهای وکتابی وگوشهایگر دست داد پای به دامان کش و مکوش
هوش مصنوعی: اگر یاری، می و کتابی در دستت بود و در گوشهای آرامش پیدا کردی، هرگز درنگ نکن و از تمام لذتها بهرهمند شو و خود را از این خوشیها محروم نکن.
گر دین و عقل نیست مرا زاهدا مخندور تاب وهوش نیست مرا ناصحا مجوش
هوش مصنوعی: اگر دین و عقل ندارم، ای زاهد، مرا مسخره نکن. و اگر تاب و هوشی ندارم، ای نصیحتکننده، مرا رها کن.
کانجا که عشق خیمه زند نیست عقل و دینوآنجاکه یار جلوه کند نیست تاب و هوش
هوش مصنوعی: جایی که عشق مستقر میشود، عقل و دین جایی ندارند و وقتی محبوب جلوهگری کند، انسان قدرت تحمل و هوش خود را از دست میدهد.
ای مهربان طبیب چه پرسی ز حال من؟!چون است حال رند قدح گیر جرعهنوش
هوش مصنوعی: ای دکتر مهربان، چرا از حال من میپرسید؟ حال من مثل حال کسی است که شراب در دست دارد و مشغول نوشیدن است.
پارینه مست بودم و دوشینه نیز مستوامسال همچو پارم و امروز همچو دوش
هوش مصنوعی: در گذشته حالتی شاداب و مست داشتم، دیروز هم به همین حال بودم. امسال حال و هوای من مشابه گذشتهام است و امروز نیز مانند دیروز احساس میکنم.
خیز ای بهار عذرگناهان رفته خواهزان پیشترکه مژدهٔ رحمت دهد سروش
هوش مصنوعی: ای بهار، بپا خیز و دلایلی را که موجب گناه شدهاند، ببخش؛ خواهش میکنم که زودتر از آنکه پیامآور رحمت خبر خوشی بدهد، بیایی.