شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به عواطف عاشقانه و غم ناشی از دوری معشوق پرداخته است. شاعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از فراق او سخن میگوید. او به دلایل دیوانگیاش در عشق معشوق اشاره کرده و میگوید اگر کسی از بهشت فرار کند، به دلیل وجود زیبایی چون او در خانهاش است. شاعر، با احساساتی عمیق، به سوزش شمعی که به خاطر عشق پروانهاش میسوزد، اشاره میکند و در نهایت از دست دادن امید در خانهای که بیگانهای در آن سرکشیده را بیان میکند. شعر به زیبایی عشق و دردهای آن را روایت میکند.
علیالصباح که بر طرهات زنی شانههزار نافه گشایی میان کاشانه
هوش مصنوعی: در صبح زود، هنگامی که تو با شانه بر موهایت ناز میزنی، هزاران شکوفه در دل خانهها باز میشود.
گر از بهشت گریزد کسی رواست بسیکه هست چون تو بهشتیرخیش درخانه
هوش مصنوعی: اگر کسی از بهشت فرار کند، جایز است، چرا که همچون تو، زیبایی بهشتی را در خانه دارد.
کسان زنند به دیوانگیم طعنه و منبر آن که از غم عشق تو نیست دیوانه
هوش مصنوعی: برخی به خاطر دیوانگیام به من طعنه میزنند، اما من به خاطر عشق تو دیوانه نیستم.
کجا برون روی ای مهر دوست از دل منکه گنج را نسزد جای جز به ویرانه
هوش مصنوعی: کجا میتوانی از دل من بیرون بروی ای خورشید دوست، که گنج ارزش آن را ندارد جز در ویرانهای.
کنون که وصل میسر نمیشود باریمن و فراق تو و نالههای مستانه
هوش مصنوعی: حال که امکان وصال و دیدار مهیا نیست، پس من با دوری تو و نالههای عاشقانهام زندگی میکنم.
بگو به دوست نشاید نهاد پای امیدبه خانهای که در آن سرکشید بیگانه
هوش مصنوعی: به دوستی که نباید امیدش را به جایی ببندد که در آن شخص بیگانهای در حال رفت و آمد است.
عجب نباشد اگر شمع را بسوزد تنبه جرم اینکه زد آتش به جان پروانه
هوش مصنوعی: شگفتی ندارد اگر شمع از سوختن بمیرد، چرا که او به خاطر آنکه آتش را به جان پروانه فرستاد، مجازات میشود.
بهار کشتهٔ ترکی بود که در ره اوگذشته شعر وی از تاشکند و فرغانه
هوش مصنوعی: بهار در واقع برآمده از عشق و زیبایی است که تحت تأثیر کسی به نام ترکی قرار گرفته و آثار او از شهرهای تاشکند و فرغانه به یادگار ماندهاند.