شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در حال توصیف وضعیتی است که در آن به دنبال دریافت اجازه برای انجام کاری است. او آثاری از بیتوجهی و سختگیری مراجعان را نشان میدهد، و در عین حال به چالشهایی که در راه رسیدن به خواستهاش دارد، اشاره میکند. شاعر از دوستانش میخواهد که به او توجه کنند و میگوید هیچکس جز او در شرایط امروزی جرأت نریختن در این دولت را ندارد، مگر اینکه اجازه لازم را بگیرد. این شعر به نوعی به نقد سلطه و نیاز به اجازه در جامعه میپردازد.
بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبالآژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست
هوش مصنوعی: من آفتابه را برداشتم تا راهی بروم، اما مأمور (آژان) را دیدم که جلوی راهم ایستاده و گفت اجازه ندارم بروم.
گفتم تو تا اجازه فراز آری از رئیسمن ریدهام به خویش، بگفتا که چاره چیست
هوش مصنوعی: گفتم وقتی که تو از مقام بالاتر خودت بر من تسلط پیدا کردی، من به خودم افتادهام، او پاسخ داد: چه کاری از دست من برمیآید؟
یاران نظر کنید که جز من به روزگارآنکس که بی اجازهٔ دولت نریده کیست
هوش مصنوعی: دوستان، به اطراف خود نگاه کنید که در این دنیا، آیا کسی هست که بدون رضایت و اجازهٔ شخصی به این دنیا قدم گذاشته باشد، غیر از من؟