تناجی
ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۳۹ - برف

ابری به خروش آمد چون قلزم مواجبر روی زمین بیخت هزاران ورق عاج
گویا فلک امروز بریزد به سر خلقپس ماندهٔ آن شیر برنج شب معراج
حلاج شدست ابر و زند برف چو پنبهلرزان من ازین حادثه چون خایهٔ حلاج
گویی که یکی سید، مندیل عوض کردزان برف فراوان که نشسته به سر کاج