شمارهٔ ۶۸ - به یادگار در دفتر یکی از دوستان نوشته شد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یادگارهایی که از زندگی بر جای میماند، اشاره میکند و میگوید که از زیباییها و زشتیهای جهان تنها چند یادگار باقی میماند. او به سوارکاری اشاره میکند که به دشت آمده و شوخی کرده، اما افسوس که فقط یاد آن سوار باقی مانده است. در نهایت، شاعر از رفیقش میخواهد که از زیباییهای زندگی لذت ببرد و به کام دل خود بماند، حتی اگر بهار و زیباییها زودگذر باشند.
چه یادگار نویسم من اندرین دفترکه از کدورت دل خامه را قرار نماند
هوش مصنوعی: در این دفتر هیچ یادگاری از من باقی نمانده و دل خسته و آزردهام دیگر آرامش ندارد.
بدین خوشیم که از خوب و زشت کار جهانبه روزگار جز این چند یادگار نماند
هوش مصنوعی: ما از اینکه در دنیای پر از خوب و بد، تنها این چند یادگار باقی مانده، خوشحالیم.
یکی سوار درآمد به دشت و شوخی کردولی دریغ که جز گرد از آن سوار نماند
هوش مصنوعی: یک نفر سوار بر اسب وارد دشت شد و شوخی و سرگرمی کرد، اما افسوس که هیچ نشانی از آن سوار باقی نماند.
تو ای رفیق که خواندی خط بهار امروزبمان به کام دل خویش اگر بهار نماند
هوش مصنوعی: ای دوستی که امروز بهار را با دل خوش مشاهده کردی، بمان و از زندگی لذت ببر، حتی اگر بهار همیشه باقی نماند.