شمارهٔ ۸ - غزل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقهاش خطاب میکند و از او میخواهد که زیباییهایش را در معرض دید دیگران قرار ندهد و حرکاتش را کنترل کند. او نگران است که رفتارهای اغواگرانه معشوق بر دل و روح او تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر به او هشدار میدهد که اگر دلش به کسی تعلق ندارد، بهتر است از جلب توجه دیگران خودداری کند.
بالای نقره زلف سیارکله پا مکنای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
هوش مصنوعی: نکنید که با زلف های نقرهای خود در شهری که پر از شور و هیجان است، پا بگذارید. ای نازنین، بیهوده خود را به دردسر نیندازید.
مثل همه بما مکنی ابروت تروشایکار ر با همه بکن اما بما مکن
هوش مصنوعی: مثل اینکه همه چیز را بر همه اعمال میکنی، اما با ما همانطور رفتار نکن.
خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکردیکبار بذش بگو: مکن ای بی حیا مکن
هوش مصنوعی: چشمان تو دل مرا پر از اشک کرد و نتوانستم خود را کنترل کنم. فقط یک بار بگو: این کار را نکن، ای بیحیا، این کار را نکن.
اگر مخی بهار که دلت نگادریاُهقذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بهار را ببینی و دلت شاد شود، به دیگران نگاه نکن و به کار خودت مشغول باش.