دوبیتی شمارهٔ ۷۸
این شعر به بیان تنهایی انسان پس از مرگ می پردازد. شاعر از تنگی قبر و قرار دادن خشت، گل و سنگ بر سر خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در آن روز هیچ راه فراری از ماران و هیچ قدرتی برای مقابله با موران نخواهد داشت و ناتوان از حفظ آرامش خود خواهد بود. این ابیات حس تنهایی را در مواجهه با مرگ بیان میکنند.
وای آن روجی که در قبرم نهند تنگبه بالینم نهند خشت و گل و سنگ
وای از آن روزی که من را در در قبر تنگ قرار بدهند و بر روی بدنم خشت، گل و سنگ بگذارند.
نه پای آنکه بگریزم ز ماراننه دست آنکه با موران کنم جنگ
در آن روز نه می توانم از مار ها فرار کنم و نه میتوانم مورچه های قبر را بکشم تا در آن به خوبی بیارامم.