دوبیتی شمارهٔ ۱۲۰
شاعر از عشق یار خود میگوید که همچون آتش، دل و جان او را سوختهاست و اینکه اگر سگ دربان دوست روزی بیاید، خاک راهش را با مژگان خود میروبد.
ز عشقت آتشی در بوته دیرمدر آن آتش دل و جان سوته دیرم
از عشق تو آتشی در بوته دلم دارم و در آن آتش، دل و جانی سوخته دارم. (بوته: ظرفی که زرگران، سیم و زر در آن گدازند (جهانآرا))
سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوستبه مژگان خاک راهش روته دیرم
روته: روفته.