شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ورود پادشاهی جدید به دلش سخن میگوید و اشاره میکند که عشق جدیدی به دلش سرزده است. او میگوید که باید به سرعت از این عشق جدید بهرهبرداری کرد، زیرا اخبار آن از هر طرف در حال پخش شدن است. شاعر به خود میگوید که شهر دلش را زودتر بیاراید، چون لشکری از عشق در حال نزدیک شدن است. همچنین، او از میوه وصالی یاد میکند که نسبت به رقیبش ارزش بیشتری دارد و از ساقی میخواهد که بادهای از خمخانهای دیگر برایش بیاورد. در انتها، شاعر به طرح جدیدی اشاره میکند که برای او در حال شکلگیری است.
بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسیدفکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید
هوش مصنوعی: یک پادشاه جدید برای تسخیر دل من آمده است، خودت فکر کن که سپاه او به دروازه رسید.
عشق زد بر در دل نوبت سلطان دگرکوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسید
هوش مصنوعی: عشق بر در قلبی کوبید و اعلام کرد که وقت تغییر و جابجایی است؛ لذا جابجا شو، چرا که از هر سو صداهای عاشقانه به گوش میرسد.
شهر دل زود بپرداز که از چار طرفلشگری تازه برون از حد و اندازه رسید
هوش مصنوعی: دل را زود از شهر خود جدا کن، زیرا از همه سمتها لشکری جدید و بینهایت به سمت تو میآید.
مژده محمل مه کوکبهای میآرنداز درون رخش برون تاز که جمازه رسید
هوش مصنوعی: خبر خوشی میرسد که کالسکهای با زیبایی از درون رخسار او بیرون میآید و به تازگی به جمع ما میپیوندد.
میوهٔ وصل تو آن به که گذارم به رقیباز ریاض دگرم چون ثمر تازه رسید
هوش مصنوعی: میوهٔ وصالت برای من ارزش بیشتری دارد تا اینکه آن را به رقیب بدهم، همچنان که وقتی میوهای تازه به بار مینشیند، لذت آن از باغهای دیگر بیشتر است.
ساقیا باده ز خمخانهٔ دیگر برسانکه درین بزم مرا کار به خمیازه رسید
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفاً شراب را از خمخانهای دیگر بیاور، زیرا در این مهمانی حال من به جایی رسیده که فقط میتوانم خمیازه بکشم.
محتشم طرح کتاب دیگر افکند مگرکار اوراق جلالیه به شیرازه رسید
هوش مصنوعی: محتشم نسخهای جدید از کتاب تهیه کرد، اما کار ورقهای جلالیه به سامان رسید.