شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالات و احساسات خود در عشق و شرم سخن میگوید. او به جایگاه شرمآور خود در برابر یارش اشاره میکند و ابراز میکند که نمیتواند به عقب برگردد. عشق و هوس او باعث شده که به نوعی پرهیزگار باشد، اما در عین حال از این وضعیت نیز شرم دارد. شاعر به قرارهایی که با یارش گذاشته اشاره میکند و احساس خجالت از عدم توانایی در برآورده کردن آنها را دارد. او از مشکلات عشق و هوس خود میگوید و از اجلی که به نظر میرسد نزدیک است، کمک میطلبد. در نهایت، شاعر به زیبایی یار و نفسی که او برایش ایجاد میکند اشاره میکند و بر این اساس شرم خود را بیشتر ابراز میکند.
باز جائی رفتهام کز روی یارم شرمسارروی برگشتن ندارم شرمسارم شرمسار
هوش مصنوعی: به جایی رفتهام که به خاطر دیدن معشوقم خجالتزدهام و نمیتوانم برگردم. این خجالت من را آزار میدهد.
در تب عشقم هوس فرمود نا پرهیزییکاین زمان تا حشر از آن پرهیزگارم شرمسار
هوش مصنوعی: در آتش عشق من، آرزویی پیدا شده که با وجود اینکه همیشه از آن دوری میکردم، اکنون تا روز قیامت از آن شرمندهام.
با رخ و زلفش دلم شرط قراری کرده بودهم از آن شرحم خجل هم زان قرارم شرمسار
هوش مصنوعی: با چهره و موهای او دل من توافقی کرده بود؛ نه تنها از توضیحاتم شرمندهام، بلکه از آن توافق نیز خجالت میکشم.
قول و فعل و عهد و شرطم بود پیشش معتبرپیش او اکنون به چندین اعتبارم شرمسار
هوش مصنوعی: من به او قول و وعده داده بودم و از او انتظار داشتم که با این قولها و وعدهها به من احترام بگذارد، اما حالا به دلایل مختلف از او شرمنده و خجالتزدهام.
کار من یکباره مشکل شد در این عشق و هوسای اجل بازا که من زین کار و بارم شرمسار
هوش مصنوعی: من در عشق و آرزو گرفتار شدم و کارم به شدت دشوار شده است. ای مرگ، دوباره برگرد و مرا نجات بده، چون من از این وضعیت خجالت زدهام.
همچو نعلم پیش او چشم از زمین برداشتننیست ممکن بس کزان زیبا سوارم شرمسار
هوش مصنوعی: چشم از زیبایی او نمیتوانم بردارم، به مانند پرچم که همیشه بالا نگه داشته میشود. این زیبایی من را شرمنده میکند.
محتشم بر شاخ دیگر بلبل دل را نشاندمن چه نرگس از رخ آن گلعذارم شرمسار
هوش مصنوعی: محتشم با صدای دلنوازش بلبل را بر روی شاخهای نشاند و من از زیبایی چهرهی دلفریب آن نرگس، شرمنده شدم.