شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون عشق، دلباختگی و ناتوانی در ارتباط با معشوق اشاره دارد. شاعر در ابیات خود به احساسات درونی و تردیدهایش درباره عشق میپردازد و نشان میدهد که چطور دلش گرفتار جذابیتها و ناز و کرشمههای معشوق است، اما در عین حال به مشکلات و ناکامیها نیز اشاره میکند. او به نبود کنترلی بر احساساتش و رازهایی که حتی خود او نمیتواند درک کند، اشاره دارد. بهطور کلی، شعر احساساتی عمیق و چالشهای عاشقانه را با زیبایی بیان میکند.
با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیستکه امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که این شب، زمانی برای نزدیکی و عشقورزی نیست، چون تیر غفلت در کمان آماده است و ممکن است هر لحظه پرتاب شود؟ پس یاد بگیر و آگاه باش.
مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچرشتهای برپای این گنجشک نوپرواز نیست
هوش مصنوعی: پرنده دل من به سمت تو آمده است، اما چگونه میتوانم آن را به دام بیندازم در حالی که هیچ رشتهای برای نگه داشتن این پرنده کوچک و تازهپرواز وجود ندارد؟
ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هستدشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست
هوش مصنوعی: ای مرگ، هر زمان که بخواهی به برآوردن آرزوها بپرداز، زیرا زمین مملو از شکار و اشتباهات است و هیچ ماهرانهای در صید یافت نمیشود.
کرده از بیاختیاریهای مستی امشبممخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست
هوش مصنوعی: امشب به خاطر حال مستیام نمیتوانم خودم را کنترل کنم. من به مکانی رفتهام که رازهایی در آن وجود دارد، ولی حتی خودم هم به آن رازها آگاه نیستم.
بس که دل گم گشته در نخجیرگاه دلبراننیست گنجشکی که رد چنگال صد شهباز نیست
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی محبت و عشق گم شده است. به قدری در این مسیر غرق شدهام که حتی کوچکترین نشانهای از شیرینی عشق و زیبایی نیز پیدا نمیشود. در این دنیای عاشقانه، نشانهای از پرستوها و آواز خوش آنها نیست.
عشوه میخواهد به آن بزمم کشاند مو کشانناز میگوید مرو زحمت مکش در باز نیست
هوش مصنوعی: دختر زیبا با ناز و عشوه میخواهد مرا به مهمانیاش دعوت کند، اما به من میگوید که زحمت نکش و به آنجا نرو، چون در اینجا درِ ورودی باز نیست.
محتشم فریاد میکن تا به تن آرد که هستداد زن چندان که گوش کس برین آواز نیست
هوش مصنوعی: محتشم با صدای بلند فریاد میزند تا به دیگران بگوید که در حال حاضر چه دادخواهی وجود دارد، اما هیچکس به این صدا توجه نمیکند.