شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک عشق ناكام و جدایی است. شاعر به زیباییهایی که در بزم محبوبش وجود دارد اشاره میکند، ولی در عین حال از دوری و محرومیت خود از آن لذتها ابراز ناتوانی و اندوه میکند. او از جرات و شجاعت خود در مواجهه با احساساتش میگوید، اما میزانی از فاصله و غم را نیز در این مسیر احساس میکند. فضای شعر ترکیب شور و غم است و به شوق و حسرت عاشقانهی او برای وصال با معشوق اشاره دارد. شاعر در انتها به ناامیدی و دوری از محبوبش میپردازد و از عشقش مینالد.
گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشتتا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت
هوش مصنوعی: اگرچه با محبت و لطف به من نگاه میکند، اما تا زمانی که نتوانست به صورت مستقیم به من توجه کند، از در خاصی خارج شد تا نشان دهد که در حال ناز کردن است.
جراتم با آن که بیدهشت به صحبت میدوانددور باش مجلس خاصم بر آن در بازداشت
هوش مصنوعی: شجاعتم باعث میشود که بدون ترس در جمع صحبت کنم، اما دورتر از این جمع خاص بمان، چرا که در قلب من هنوز در بسته است.
بزم شد فانوس و جانان شمع و دل پروانهایکز برون خد را بگرد شمع در پرواز داشت
هوش مصنوعی: در میان جشن و شادی، محبوب مانند شمعی درخشان است و دل عاشق مانند پروانهای است که دور آن شمع میچرخد و هیجان و شوق را احساس میکند.
دل که در بزمش به حیلت دخل نتوانست کردگریه بر خواننده عقل حیل پرداز داشت
هوش مصنوعی: دل که نمیتوانست به نیرنگ در مجالس خوشگذرانی او دخالت کند، به ناچار بر خواننده حقیقتنگر، اشک میریزد.
شد نصیب من که صید لاغرم اما ز دوردر کمان هر تیر کان ترک شکارانداز داشت
هوش مصنوعی: من به یک شکار لاغر نصیبم شده، اما از دور میبینم که هر تیر کمان، از سوی آن ترک ماهر به سمت من رفته است.
بر رخم محرومی صحبت در امید بستخاصه آن صحبت که وی با محرمان راز داشت
هوش مصنوعی: بر چهرهام نشان محرومیت از صحبتها و گفتوگوهای امیدبخش دیده میشود، بهویژه آن گفتوگوی خاص که او با دوستان نزدیک و رازداران خود داشت.
محتشم کز قرب روز افزون تمام امید بودکی خبر زین عشق هجر انجام وصل آغاز داشت
هوش مصنوعی: محتشم، که به خاطر نزدیکی هر روز بیشتر به محبوبش امیدوار بود، اکنون خبر از این عشق که به خاطر جداییاش در پایان خواهد یافت، در آغاز وصال را دارد.