شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و حسرت شاعر نسبت به بیمهری و ستم شاه است. شاعر از ظلم و نادیدهگرفتن خودش توسط شاه، که باید نماد لطف و محبت باشد، صحبت میکند. او به این موضوع اشاره دارد که شاه به دیگران محبت میکند و در عوض از او دریغ میورزد. در این شعر، شاعر به احساساتی چون انتظار و ناامیدی از محبت و نگاه شاه اشاره میکند و به نوعی خود را در مقام گدا و نیازمند محبت او میبینید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با وجود تمام مهربانیهایی که شاه به دیگران میکند، او هیچ چیزی از این محبتها را نصیب شاعر نکرده است.
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشتدریای لطف بود و نم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: آن پادشاه که دل مرا تحت فشار قرار داد، از من محبت و بخشش را دریغ کرد، حال آنکه لطف او همانند دریا بود و نمیتوانست از من کم کند.
صدنامهٔ بیدریغ رقم زد به نام غیروز کلک خویش یک رقم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: او بسیاری نامههای خوب و ارزشمند نوشت و همه را به نام دیگران ثبت کرد، اما یک نوشته از خود را برای من نگذاشت.
اغیار را به عشوهٔ شیرین هلاک کردوز کینهٔ زهر چشم هم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: دیگران را با ناز و دلربایی خود به وادی هلاکت کشاند و از کینه و حسد، چشمان خود را به روی من بست.
صد بار سرخ شد دم تیغش به خون غیراین لطفهای دم به دم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: او بارها به دلیل ضربههای مهلکش شرمنده و خونین شده، اما از این همه مهربانی و لطفی که هر لحظه به من نشان میدهد، دریغ میورزد.
با مدعی که لایق بیداد هم نبودصد لطف کرد و یک ستم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: در مقابل کسی که حتی شایسته ظلم هم نبود، او با مهربانی رفتار کرد و از من حتی یک ظلم هم دریغ کرد.
من جان فشاندم از طمع بوسهای بر اواو توشه ره عدم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: من برای بهدست آوردن یک بوسه از او جانم را فدای کردم، اما او از من حتی یک یادگاری هم دریغ کرد.
کردم گدائی نگهی محتشم ازوآن پادشاه محتشم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: من از شخص با احترام و بزرگمنشی درخواست توجه و نگاهی کردم، اما آن پادشاه بزرگ و محترم این توجه را از من دریغ کرد.