شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با غم و اندوه ناشی از جدایی و هجران سخن میگوید. او احساس میکند که زندگی بیدوستش بیمعنی و دردآور است و مرگ را بر این زندگی تلخ ترجیح میدهد. شاعر به این موضوع میپردازد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین همراهی و دوستی واقعی باشد و حتی لحظاتی که در کنار یاران میگذرد، ارزشمندتر از عمر طولانی در غم و اندوه است. همچنین او به وضعیت خود اشاره میکند که در حال تحمل درد جدایی است و آرزو دارد که این درد و هجران به پایان برسد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که به او نگاه کند و بر دردش توجه کند.
چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذردمرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد
هوش مصنوعی: چندین سال از عمرم را در شبهای جدایی به سوگ و غم میگذرانم. مرگ برای من بهتر از این است که عمری را در اندوه و ناراحتی بسر برم.
بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازینبر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد
هوش مصنوعی: بدون تو، لحظهای از عمرم باقی نمانده است. ای کاش پس از این، حتی یک دقیقه هم از زمان جداییام با تو بگذرد.
هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمییکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد
هوش مصنوعی: آیا میدانی معنای زندگی انسان چیست؟ زندگی او لحظهای بیش نیست و باید این لحظه را با دوستانش سپری کند.
گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمیمرد آن بادش که میگفت از دو عالم بگذرد
هوش مصنوعی: اگر دوست بگوید که از رقیبان دل میخواهد، خوشا به حال کسی که بتواند از این دو جهان بگذرد.
خیل سلطان خیالت کز قیاس آمد برونبگذرد در دل دمی صد بار اگر کم بگذرد
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از تصورهای تو که از مقایسهها فراتر رفتهاند، اگرچه به سرعت در دل میگذرد، اما تأثیر آن بسیار عمیق است.
ای که باز از کین ما دامن فراهم چیدهایدست ما و دامن مهر تو کین هم بگذرد
هوش مصنوعی: ای کسی که دوباره به خاطر کینهات برای ما دامنی گستردهای، بدان که دست ما و دامن محبت تو نیز از این کینه عبور خواهد کرد.
محتشم بیمار و جانش بر لب از هجران توستکاش بر وی بگذری زان پیش کز هم بگذرد
هوش مصنوعی: محتشم در حال بیماری است و جانش به خاطر دوری تو در خطر است. ای کاش به او یک نظر بیندازی قبل از آنکه خودش از دنیا برود.