شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوهی که بر دلش سایه افکنده، سخن میگوید. او بیان میکند که روز و شب به خاطر درد دل، آرامش ندارد و شادی و طرب از زندگیاش فاصله گرفتهاند. احساس لرز و درد در وجودش احساس میشود و حتی یاد محبوبش بر او فشار میآورد. شاعر با بیان نالههای دل، به عمق درد عشق و محرومیت از وصال اشاره میکند. او اشاره دارد که حتی نور ماه نیز از محبت محبوبش متاثر است و درد بر دلش سنگینی میکند. در پایان، به عقوبتهای سخت و نهایی این عشق اشاره میکند و از سرنوشت غمبارش میگوید.
بس که روز و شبم از دل سپه غم گذردکاروان طرب و شادی از آن کم گذرد
هوش مصنوعی: روزها و شبهایم پر شده از غم، به طوری که کاروان شادمانی و خوشحالی از زندگیام کمتر میگذرد.
لرزهام بر رگ جان افتد و افتم درپاتباد اگر از سر آن طره پرخم گذرد
هوش مصنوعی: اگر وزش بادی از کنار موهای پریشان او بگذرد، از شدت عشق به لرزه میافتم و جانم به خطر میافتد.
از خیالش خجلم بس که شب و روز مرادر دل پر شرر و دیدهٔ پر نم گذرد
هوش مصنوعی: فکر او مرا به شدت درگیر کرده است، به طوری که شب و روز با دل پر از درد و چشمان اشکآلود سپری میشود.
چون غجک دم به دم آید ز دلم نالهٔ زارتیر عشق از رگ جان بس که دمادم گذرد
هوش مصنوعی: هر لحظه که غمگین به یاد تو میآیم، از دل نالهای بلند میشود و تیر عشق به رگ جانم فرود میآید؛ زیرا هر لحظه، این درد و دلتنگی بر من مسلط میشود.
ملکی ماه زمین گشته که از پرتو اوهر شب از غرفهٔ مه نعرهٔ آدم گذرد
هوش مصنوعی: ملکی در زمین همانند ماه جلوهگر شده است و نور او آنقدر تابناکی دارد که هر شب از آسمان، صدای آدمی را به گوش میرساند.
اگر از سوختن داغ کشد دست اولی استهر که در خاطرش اندیشه مرهم گذرد
هوش مصنوعی: اگر کسی از درد و رنجی که تجربه میکند، به یاد کسی بیفتد که برای او آرامش و تسکینی به ارمغان میآورد، نخستین کسی است که میتواند به دوستی و محبت دست یابد.
محتشم را دم آخر چو رسیدی بر سرآن قدر بر سر اوباش که از هم گذرد
هوش مصنوعی: محتشم در لحظات پایانی زندگیاش، وقتی به جمع افراد بیادب و ناپسند رسید، به قدری بر آنها غضب کرد که میتوانست به راحتی از هم دورشان کند.