شمارهٔ ۲۰۵
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی بازگشت و امید به زندگی و عشق میپردازد. شاعر از آمدن دوباره معشوق و پایان فراق سخن میگوید و اشاره میکند که وقت آن است که به شادی و عشق پرداخته شود. دل شادمان است چرا که غم و جدایی به پایان رسیده و زیبایی و عشق بار دیگر زنده شده است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که غم و اندوه را فراموش کرده و به شوق و شادی بپردازیم، زیرا راهحلها و امیدها دوباره پیدا شدهاند.
دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمدتو هم ای خان باز آ که عمر رفته باز آمد
هوش مصنوعی: ای دل، درخت آرزو را بکار، زیرا دوباره آن زیبایی به سراغت آمده است. تو هم ای خانهدار، درب را باز کن که عمر رضا و شادی دوباره به خانهات برگشته است.
گریزان شد فراق و هجر بیخم زد تو هم اکنونروی افسرده کی کان مایهٔ سوز و گداز آمد
هوش مصنوعی: فراق و جدایی دیگر به پایان رسیده است و تو اکنون با حالتی ناراحت و افسرده حضور داری، چرا که منبع احساسات و درد من همین حالتی است که داری.
بزن بر بام چرخ ای بخت دیگر نوبت عشقمکه با حسن بلند آوازه باز آن سروناز آمد
هوش مصنوعی: به آسمان بزن، ای سرنوشت؛ حالا نوبت عشق من است که با زیبایی معروفش دوباره به اینجا آمده است.
دگر غوغای مرغانست در نخجیر گاه اوکه آواز پر شهباز و بانک طبل باز آمد
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از شوق و هیجان پرندگان در محیطی سرسبز و طبیعی است. صدای خواندن پرندهای بزرگ و با آواز دلنشین به گوش میرسد که فضایی پر از نشاط و زندگی را به تصویر میکشد.
تو نیز ای دل که مالامال رازی مطمئن باشیکه آن جنبشنشین بحر بیآرام باز آمد
هوش مصنوعی: ای دل، تو هم که پر از راز و رمز هستی، بدان که همانطور که دریا همیشه آرام نیست، آن موجود پرجنب و جوش نیز دوباره بازخواهد گشت.
دگر ما و بهای خون خود کردن چو آب ارزانکه با سرمایهٔ ناز آن خریدار نیاز آمد
هوش مصنوعی: ما جان خود را به بهایی کم و ناچیز مانند آب ارزان میفروشیم، در حالی که خریدار نیازهای ما از سرمایه و زیباییاش برخوردار است.
مخور غم محتشم من بعد کان غمخوار پیدا شدمزن دیگر دم بیچارگی کان چاره ساز آمد
هوش مصنوعی: از این پس غم من را نخور، چرا که غمخوار پیدا شده است. دیگر صدای بیچارگی را نزن، زیرا اکنون چارهساز آمده است.