شمارهٔ ۲۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند. او از یار خود که بیخبر از غمهای او نیست، میگوید و به نوعی قدرت و آگاهی او را ستایش میکند. در بیان احساساتش، شاعر به تنهایی و نیاز به محبت اشاره کرده و از طبیبی که نتواند دردش را کم کند، شکایت میکند. او همچنین به این نکته پرداخته که همه شب به یاد معشوق است و راز عشقش فقط بر خدا معلوم است. در نهایت، شاعر به بینیازی از زیباییهای ظاهری جهان اشاره میکند و خود را وابسته به عشق میداند.
یار بیدردی غیر و غم ما میداندمیکند گرچه تغافل همه را میداند
هوش مصنوعی: محبوب ما به دردهای ما آگاه است، اما با اینکه از حال ما خبر دارد، به روی خودش نمیآورد و بیاعتنایی میکند.
آفتابیست که دارد ز دل ذره خبرپادشاهیست که احوال گدا میداند
هوش مصنوعی: خورشید است که از دل ذره ها با خبر است، پادشاهی که حالات و حال و روز گدا را میداند.
گر بسازم به جفا لیک چه سازم با اینکه جفا میکند آن شوخ و وفا میداند
هوش مصنوعی: اگر چه من با ظلم و بدی رفتار کنم، اما چه کار میتوانم بکنم در حالی که آن معشوق بازیگوش همواره به من ظلم میکند و او به خوبی میداند که وفا چیست.
ای طبیب ار تو دوائی نکنی درد مراآن که این در به من داد دوا میداند
هوش مصنوعی: ای پزشک، اگر نتوانی برای درد من درمانی پیدا کنی، بدان که کسی که این درد را به من داده، خود درمان آن را میشناسد.
همه شب دست در آغوش خیالت دارمکوری آن که مرا از تو جدا میداند
هوش مصنوعی: من تمام شب در آغوش خیال تو هستم و تصور میکنم که کسی که مرا از تو جدا میداند، نابینا است.
روز و شب مهر تو میورزم و این راز نهانکس ندانست به غیر از تو خدا میداند
هوش مصنوعی: من در تمام روز و شب به عشق تو میپردازم و این راز را هیچکس جز تو نمیداند، خدا هم از آن آگاه است.
محتشم کز ملک و حور و پری مستغنی استخویشتن را سگ آن حور لقا میداند
هوش مصنوعی: محتشم، کسی که به زیباییها و لذتهای دنیا نیازمند نیست، خود را همنشین و خادم آن حوری میداند.