شمارهٔ ۲۱۳
هوش مصنوعی: این شعر با توصیف زیباییهای طبیعی و تازهای که در آن وجود دارد، به عشق و ارتباط میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند طاق، نخل و بیستون، به شکوه و زیبایی چهره معشوق اشاره میکند. احساس حیرت و شگفتی شاعر از قدرت خالق و خلاقیتهایی که در طبیعت و عشق وجود دارد، به وضوح در این اشعار حس میشود. همچنین، اشارههایی به درد و دوری از معشوق نیز به چشم میخورد، و شاعر حسرت را تجربه میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در غیاب محبوب، شادی و خوشی از او دور است و احساس تنهایی و محرومیت میکند.
بهترین طاقی که زیر طاق گردون بستهاندبر فراز منظر آن چشم میگون بستهاند
هوش مصنوعی: بهترین و زیباترین سازهای که زیر آسمان ساخته شده، از دیدگاه آن چشم زیبا و دلربا پنهان شده است.
حیرتی دارم که بنایان شیرین کار صنعبیستون طاق دو ابروی تو را چون بستهاند
هوش مصنوعی: من در شگفتم که سازندگان هنرمند در بیستون چطور میتوانستهاند طاق ابروهای تو را اینگونه زیبا و هنرمندانه بسازند.
از ازل تا حال گوئی نخل بندان قدتکردهاند انگیز تا این نخل موزون بستهاند
هوش مصنوعی: از آغاز تا الان به نظر میرسد که اهرام و سختیها برای تو وجود داشته است، تا اینکه این نخل با این اندازه و زیبایی به بار نشسته است.
جذبهٔ دل برده شیرین را به کوه بیستونمردم ظاهر نگر تهمت به گلگون بستهاند
هوش مصنوعی: شیرین از شدت محبت و عشق دلی که به او دارد، به کوه بیستون رفته است و مردم در ظاهر او را متهم میکنند که به عشق و زیبایی اشاره دارد.
از سگان لیلیم حیران که در اطراف حیبا وجود آشنائی راه مجنون بستهاند
هوش مصنوعی: من در حیرتم از اینکه سگان بیوفا با وجود اینکه با من آشنا هستند، همچنان راه من را بستهاند و نمیگذارند به هدفم برسم.
مژده مجنون را که امشب محرمان بر راحلهمحمل لیلی به قصد سیر هامون بستهاند
هوش مصنوعی: خبر خوشی برای مجنون که امشب دوستان نزدیک لیلی بر روی مرکب او را برای سفر به هامون آماده کردهاند.
کردهاند از وعدهٔ وصل آن دو لعل دلگشاپرنمک در کار تا از زخم ما خون بستهاند
هوش مصنوعی: از وعدهٔ وصال آن دو لعل دلگشا، کارش به جایی رسیده که برای ما زخم و رنج ایجاد کردهاند و خونریزی کردهاند.
زیر این خون بسته مژگان مردم چشم ترماز خس و خاشاک پل بر روی جیحون بستهاند
هوش مصنوعی: زیر مژگان بستهام که در خون غوطهور است، چشمانم از رنج و اندوه پر از اشک است و پلهایی از خاشاک و زباله بر روی رودخانهها ساختهاند.
حاجیان خلوت دل با خیال او مرادردرون جا دادهاند و در ز بیرون بستهاند
هوش مصنوعی: مفاهیم و یادهای عاشقانه و روحانی به قلب من نفوذ کردهاند، به طوری که درونم پر از عشق به اوست و از دنیای بیرون جدا شدهام.
ترک خدمت چو نتوان کین بنده پرور خسروانپای ما درپایهٔ چتر همایون بستهاند
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوان از خدمت کنار رفت، پس این بندهی خداوندگارانی که ما را در زیر سایهی پرچم پادشاهی خود قرار دادهاند، بر ما چیره گشتهاند.
تا ز محرومی به خوابش هم نبینم محتشمخواب بر چشمم دو چشم او به افسون بستهاند
هوش مصنوعی: من تا زمانی که از او محروم هستم، حتی در خواب هم به او نخواهم رسید و خواب بر چشمانم سنگینی میکند؛ زیرا چشمان او به طرز جادویی من را مسحور کردهاند.