شمارهٔ ۲۲۰
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق شاعر را نسبت به عشق و درد جدایی بیان میکند. شاعر از غم و رنج فنا و مرگ صحبت میکند و به عذابهای ناشی از عشق اشاره دارد. او به وضعیت خود اشاره میکند که در میان آتش و آب معلق است و از طرفی به بیوفایی معشوق و درد جدایی میپردازد. در نهایت، شاعر از بیدرمان بودن دردهای عشق و ناتوانی خود در تحمل این مصیبتها سخن میگوید. این شعر تصویرگر دلتنگی، ناامیدی و عشق نافرجام است.
بلا به من که ندارم غم بقا چکندکسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند
هوش مصنوعی: برای من که نگران مرگ و نبودن نیستم، چه بر سر کسی میآید که از فانی بودن صحبت کند و به آن فکر کند؟
نشانده بر سر من بهر قتل خلقی رامن ایستاده که آن شوخ بیوفا چکند
هوش مصنوعی: به من نشان زدهاند که برای کشتن مردم بایستم، در حالی که آن معشوقهی بیوفا به من بیتوجهی میکند.
به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آبمیان آتش و آبیم تا خدا چکند
هوش مصنوعی: دوست ما به شدت مشغول جنگ و درگیری شده و مانند آب در میان آتش، ما نیز در وضعیتی دشوار هستیم و فقط از خدا میخواهیم که چه سرنوشتی برای ما رقم بزند.
کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیستشهید خنجر تو با جان مبتلا چکند
هوش مصنوعی: تو به من ظلم میکنی و به من میگویی که قیمت خونت چیست. این در حالیست که شهید، به خاطر درد و رنجی که متحمل شده، با جانش در این دنیا مواجه است.
به دست عشق تو دادم دل و نمیدانمکه داغ هجر تو با جان مبتلا چکند
هوش مصنوعی: دل را به عشق تو سپردم و نمیدانم جدایی تو چه سختیهایی بر جانم خواهد گذاشت.
چو آشنای تو شد دل ز من برید آریتو را کسی که به دست آورد مرا چکند
هوش مصنوعی: وقتی دل آشنا شد، از من جدا شد. آیا کسی که تو را به دست آورد، به چه حالی خواهد افتاد؟
دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیستتو خود بگو که به این درد بی دوا چکند
هوش مصنوعی: دارو و چارهی درد عشق تو تنها صبر است و محتشم نمیتواند به تنهایی از عهدهی این درد بیدرمان برآید. خودت بفرما که او در برابر این رنج بیپایان چه باید بکند؟